تبليغاتX
آريانامه - روز ما

 

 ای کاش جای برای رفتن بود.جای که صدای عشق معنای واقعی خود را داشت

خیال رنگ واقعی داشت و انسانها از هم سیر نبودند

حسها واقعی بود و آب و رنگ مصنوعی نداشت

خورشید چشمها را نزند و پوست را نسوزاند

گنجشکها دغدغه دانه نداشته باشند و از آبی آسمان لذت ببرتد

دیوار حافظ و نگهبان ما باشد نه مانع و حایل

وای از روزی که بلبل باغی بی جان روی زمین افتاده باشد

و صدای کلاغ مزااحم گوشهای ما شود.

روزی را می خواهم که ترنم باران رنگ بالهای چروانه ها را جلا دهد

و قناریها را هیجان زده کند

روزی که کوهها  سنگ ریزه های خود را رها کنند و سبزی و طراوتشان را

به دو عاشق هدیه کنند

روز ما روزی است که چشمها از زیبایی سیراب شود

و قوها آواز مستی سر دهند و دو عاشق هیچوقت از هم سیر نشوند

و دستهایشان با هم و درهم باشد.

+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط دانيال |