زمان به طور منظم می گذره و مثل اینکه هیچ چیز نمی تونه این نظم و به هم بزنه.چرخش فلک ،کهکشانها ، زمین و سیاره ها.عده سر ساعت معین صبح از خواب بلند می شن و بدون اینکه فکر کنند به مسیر چندین ساله خود ادامه می دن و طوری که از نظم روزگار پیروی می کنند.
عده ای با پای پیاده و عده ای با اتوبوسهای کنسرو شده و عده ای هم با سواری های مملو از بوی بنزین است و هیچ احساس امنیتی نمی کنی و عده ای دیگر در گوشهای دیگر از دنیا با متروها و اتوبوسهای شیک تر و تمیز تر.برخی هم شبها بیدارند و موقع بیداری مردم عادی تازه می خوابند.
تولد،رشد،ازدواج و مرگ این مراحل طی شده خیلی از مردم است.
اینکه خدا توی زندگی ها دخالت نمی کنه زندگی رو جذاب کرده......
ای کاش جای برای رفتن بود.جای که صدای عشق معنای واقعی خود را داشت
خیال رنگ واقعی داشت و انسانها از هم سیر نبودند
حسها واقعی بود و آب و رنگ مصنوعی نداشت
خورشید چشمها را نزند و پوست را نسوزاند
گنجشکها دغدغه دانه نداشته باشند و از آبی آسمان لذت ببرتد
دیوار حافظ و نگهبان ما باشد نه مانع و حایل
وای از روزی که بلبل باغی بی جان روی زمین افتاده باشد
و صدای کلاغ مزااحم گوشهای ما شود.
روزی را می خواهم که ترنم باران رنگ بالهای چروانه ها را جلا دهد
و قناریها را هیجان زده کند
روزی که کوهها سنگ ریزه های خود را رها کنند و سبزی و طراوتشان را
به دو عاشق هدیه کنند
روز ما روزی است که چشمها از زیبایی سیراب شود
و قوها آواز مستی سر دهند و دو عاشق هیچوقت از هم سیر نشوند
و دستهایشان با هم و درهم باشد.
فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید . فردوسی خردمند
بیچاره مردمی که فرمانروایانش رایزن ! ، و رایزنانشان فرمانروا هستند . اُرد بزرگ
آدم هاي حقير،انسانهاي والا را ديوانه ميپندارند. چرا كه اين انسانها سرشت نامعقول تري داشته و به سمت چيزهاي استثنائي جذب ميشوند:چيزهايي كه هيچ جذابيتي براي بسياري از مردم ندارند . فردريش نيچه
اگر به عمق اعتقادات نفوذ كنيم، درخواهيم يافت كه تمام ارزش ها بي پايه و عقل ناتوان است. هر اعتقاد به صحت و درستي هر چيز ضرورتاً نادرست است. چون جهان حقيقي وجود ندارد. والاترين ارزشها خودشان را نابود ميكنند و هدفي در كار نيست، چرا كه هيچ وقت پاسخي نمي یابند . فردریش نیچه