تبليغاتX
آريانامه
 

:Comparisons

IQ gets you through school

     EQ gets you through life

IQ difines how smart you are

EQ difies how well you use what smarts you have

+ نوشته شده در یکشنبه 28 فروردین1384ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط دانيال |

+ نوشته شده در شنبه 27 فروردین1384ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط دانيال |

گابریل گارسیا مارکز :

همیشه افرادی هستند که تورا می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تورا آزرده دوباره اعتماد نکنی .

***

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد

 

دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصیت تو ؛ بلکه به خاطر شخصیتی که در هنگام با تو بودن پیدا می کنم .

***

هیچکس لیاقت اشک های تورا ندارد و کسی که چنین ارزشی داشته باشد باعث اشک ریختن تو نمی شود .

***

اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تورا با تمام وجودش دوست ندارد .

***

دوست واقعی کسی است که دست های تورا بگیرد ولی قلب تورا لمس کند .

***

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید .

***

هرگز لبخند را ترک مکن ، حتی هنگامی که ناراحتی ، چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود .

***

تو ممکن است در دنیا فقط یکنفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی .

***

هرگز وقتت را برای کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذ ران .

***

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی اورا یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی .

***

به چیزی که گذشت غم مخور ، به آنچه پس از آن خواهد آمد لبخند بزن .

***

همیشه افرادی هستند که تورا می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تورا آزرده دوباره اعتماد نکنی .

***

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .

***

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .

http://www.persianbook.org


+ نوشته شده در چهارشنبه 24 فروردین1384ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط دانيال |

کافکا از آزادی بیشتر از یوغ می ترسید نوشته استفان یونسون برگردان رباب محب سال گذشته همکارم یوناس تنه در نقد و بررسی آثار نویسندگان پراگ اینگونه نوشت: « هر کسی کافکایی درون ِ خود دارد ». کافکا دو دنیا را بطور موازی رسم کرده است. دنیایی که به دنیای همه آدمها نزدیک است و همه ی خوانندگانش می توانند همزاد خود را میان انسان های بدبخت ِ او باز یابند و دنیای بی نظیری که غریب و دیگرگونه است و هیچکس توانایی گنجاندن دارایی های ملی و فرهنگی اش را در آن ندارد. خواننده ی آثار کافکا به کرات با پرسش هایی مواجه می شود از این دست : زندگی چیست ، مرگ چیست و معنای زیستن کدام است، اما هیچ جا پژواکی که دال بر پاسخ به سوالی باشد بر نمی خیزد. به زبان دیگر، او دست خواننده را برای پرسیدن باز می گذارد و فضایی ایجاد می کند که خواننده نسبت به مفید بودن پرسش هایش متقاعد می شود. آنجا که فلسفه و دین تسلیم می شوند ، داستان های کافکا پا می گیرند. فلسفه از کنار پرتگاه عظیمی که دهانش آنسوی دنیای قابل فهم باز است – می لغزد و دین با اظهارات مشکوکانه اش در باره وجود خدا – روی پرتگاه را می پوشاند. قهرمانان کافکا اما – آویزان از طنابی – از شکاف پرتگاه عبور می کنند. . قلم کافکا حکایت از درگیری های روزمره ی او با افکار و اندیشه هایش دارد. او مسائل زمانه‌اش را با روش محققان مطرح کرده است. و از همین روست که فردریش جیمسون کافکا را استدلالی ترین نویسنده می شناسد. اخیرأ دو نویسنده سوئدی به نام‌های هاسن بلوم کویست و اریک اُ گرن مجموعه آثار کافکا را به ترتیب تاریخ ِ نوشتاری به چاپ رسانده‌اند. این مجموعه تصویر دقیق‌تری از کافکا بدست می دهد. « جای من پشت میز تحریر است : سرم میان دست‌ها . و این تنها شکل ممکن من است». او در « پروسه » می گوید : « کسی باید به ژوزف کافکا تهمتی زده باشد که او یک روز صبح بدون ِ هیچ جرمی دستگیر شد». و در مسخ می نویسد: « يک روز صبح، گره گور سامسا از خوابی آشفته بیدار شد و فهميد که در تختخوابش به حشره ای عظيم بدل شده است». از این دست پیشدرآمد ها در آثار کافکا به وفور یافت می شود. پرداخت ماهرانه ی واژه ها در خواننده این گمان را می آفریند که کافکا ماهها وقت صرف سنجیدن و پرداختن واژه هایش کرده است. اما دستنوشته های باقی مانده از او خلاف این را ثابت می کند: کافکا افکارش را با شتاب هر چه تمامتر به واژه در می آورد. هر روز جمله ای تازه از قبیل: « لاشخوری به پاهایم نوک می زد» یا « بر وسایل جناب ِ ام* حک شده است شکنجه گر» می نوشت و بعد قلم را کنار می گذاشت تا روز ِ دیگر و جملات تازه تر. او هر روز را از نو آغاز می کرد : « پسری گربه ای داشت و این تنها چیزی بود که از پدرش به ارث برده بود و از برکت همین گربه بود که پسرک شهردار لندن شد». به کنار گذاشتن ِ جملات درخشانی از این دست، یکی پس از دیگری – سخن از بندگی کافکا به سانسورچی های درونی اش دارد. « هر کسی کافکایی درون ِ خود دارد ». و کافکای من این است : لحظه های بندگی و زیر دست بودن. به اعتقاد بسیاری – قهرمانان کافکا آنقدر خود سانسوری را در خود می پرورانند که روح خودسانسوری مالک آنها می شود. کافکا ی نویسنده – به گاه نوشتن دو نیمه می شود : یک من که می کوشد هستی اش را به اثبات برساند و یک اوی ِ سیاه که شلاقش می زند. در سال هزارو نه صد و هفده کافکا با استفاده از واژه آلمانی ـ ـ Sein که دارای دو معنای متفاوت است ( وجود خارجی داشتن و از آن ِ او بودن ) پایه فلسفه خود را گذاشت: آدمی از بدو تولد آماده مهار شدن است، و بودن همان بنده بودن است. ناگفته نماند که بندگی کافکایی از جنس بندگی دین و اسطوره نیست که سرنوشت انسان در دست های قادر خدا باشد و خود - قربانی ِ او : انسانی که می داند تنها در ازای اطاعت و بندگی است که جایگاه انسانی می یابد و او به خاطر شکستن قانون ِ خدایی احساس گناه می کند. اما گناه انسان های کافکا بسیار بزرگتر از این است. گناه آنها به خاطر شکستن قانون خدایی نیست ، بلکه گناهشان نیافتن خداست ، گناهشان بیرون گود ماندن ِ آنهاست . گناهشان خارج ِ قانون ایستادن است و اینکه به دلایل نا معلومی از خدا مطرود شده اند. پس قهرمانان کافکا تنها بنده نیستند ، بلکه تبعیدی و بی بهره از حقوق اند. شاید تصور برود که بی خدایی قهرمانان کافکا به معنای آزاد بودن آنهاست ، اما نبايد فراموش کرد که آزادی - نزد کافکا واژه ی غریبی ست. حضور آزادِ بدون اتوریته خطرناک تر و هولناک تر از زیر یوغ رفتن است. ما بارها شاهدیم که شخصیت های کافکا بار زندگی رابه ضرب چماق و شلاق به دوش می کشند. کافکا در جهت عکس مشکلات مدرنیزم حرکت می کند. انسان راه گریزی ندارد. هستی او - یعنی انتخاب میان بندگی یا بی معنایی است ، یعنی انتخاب میان حکومت جباران و بی قانونی ِ دموکراسی حکومت مردمی است. و این مشکل ِ روز جامعه کافکا بود: اتریش – مجارستانی که امپراطوری وین کمرنگ و کمرنگ تر می شد و هیچ قدرتی قادر به اتحاد مردم این امپراطوری نبود. سال 1919 با پایان یافتن دموکراسی دوگانه (هابسبورگ * ) ، روشنفکران آلمانی زبان و یهودی ناگهان ناظر از دست رفتن « معنا ها » شدند : قدرت به دست چه کسی خواهد افتاد ؟ قوانین ما کدام خواهد بود ؟ مرزهای اجتماعی ِ ما کدام است ؟ بسیاری از همکاران کافکا از جمله هرمان بروخ ، ژزف روت و روبرت موزیل پاسخ این پرسش ها را مستقیمأ در مسایل روز ِ پیرامون خود یافتند. کافکا هم به نوبه خود ناظر این درام تاریخی بود . از دیدگاه کافکا این درام متعلق به عصر و زمان خاصی نبود. به همین خاطر او به افشای قدرتمندان و مالکان قانون پرداخت. « بدتر از همه اینکه قوانین ما در نزد عموم ناشناخته است. قوانین از آن ِ گروه کوچک نجیب زاده گانی است که بر ما حکم می رانند و ما پس از صدها سال تعبیر و تفسیر – هنوز نمی دانیم قانون چه می گوید. آنها وجود دارند. آنها برای اعمال قدرت ِ نجیب زادگان وجود دارند». و سپس اینگونه نتیجه می گیرد : « و بی تردید تنها قانونی که باید بی چون و چرا اطاعت کنیم ،قانون نجیب زاده است و ما چرا باید خود را از وجود این قانون محروم کنیم ؟ قانون وسیله اعمال قدرت است و قدرت حاکم برای حیات بنده لازم می باشد : وجود قانونی بر پایه قدرت بهتر است از بی قانونی » . به اعتقاد کافکا شهروندان در طی سال ها جستجوی بی وقفه به وجود قدرت پی برده اند. و این نیمی از رهایی است. شهروند قانون و آقای خود را به رسمیت می شناسد و ناامنی ِ ناشی از عدم اتوریته را نفی می کند. اما همین شهروند - همزمان با به رسمیت شناختن آقایی آقایش – به اعتماد ِ خود نسبت به او پایان می دهد و تنها به گونه ای رفتار می کند که از شر شلاق خوردن خلاصی یابد. آزادی در نگاه کافکا نابودی است. پس قهرمان خود را آنقدر کوچک می کند تا به حشره یا موشی مبدل می گردد. « فکر کردم خود را لای بوته ها پنهان کنم. راه را کمی با تبر کوچکم باز کردم و بعد آرام به درون زمین خزیدم و حال خود را امن حس می کنم ». کافکا در دیوار چین رابطه میان شهروند و آقا را در بُعدی جهانی رسم می کند. این داستان حکایت مردم روستایی است در یک امپراطوری بزرگ. در چشم این مردم - پکن تنها نقطه ی کوچکی بر نقشه ی جغرافیا ست. در پایتخت هم کسی چیزی در باره امپراطور نمی داند و کسی به اعمال قدرت حاکمان وقعی نمی نهد. و اینجاست که کافکا جهان ِ زیرورو شده اش را به نمایش می گذارد : شهروندی که در داستان های پیشین برای راضی نگاه داشتن آقایش به هر کاری دست می زد ، انیجا انسان آزادی است زیر آسمان و حاکم در چهار دیوار قصرش رندانی ست. و در این جامعه ی بدون آقاست که مردم بی معنا و بی هدف زندگی می کنند. در جامعه اتوریته – انسان در ترس و وحشت ِ بندگی و زیر دست بودن به سر می برد و راه حل مشکل ِ بهشتی ازنوع بهشت کمونیستی چین– در دستهای شاهنشاهی ست که اخته شده است. خارج از باغهای قصر ، مردم ِ صد ها روستا در آزادی ِ بی قید و شرط زندگی می کنند ، مردمی که کافکا اینگونه ترسیم می کند: « چون بیگانگان گوشه خیابانی ایستاده اند و با آرامش ِ تمام ساندویچشان را گاز می زنند. آنسوی ، کمی دور تر – در میدان شهر کسانی به دستور آقایشان به جوخه ی دار برده می شوند ».
+ نوشته شده در سه شنبه 23 فروردین1384ساعت 12:34 بعد از ظهر توسط دانيال |

لطفا چند لحظه صبر كنيد تا تصوير زير شروع به چرخيدن كند.سپس به مدت يك دقيقه به وسط تصوير خيره شويد بدون اينكه چشمان خود را حركت دهيد.آنگاه ناگهان نگاه خودرابه پشت دستتان بدوزيد.آيا زير پوستتان چيزيست؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط دانيال |

براي چند لحظه به نقطه سياه وسط عكس زير خيره شويد.خواهيد ديد كه هاله دور آن از بين خواهد رفت!

+ نوشته شده در دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط دانيال |

 

 

Doing the right thing is important than doing things right. 

peter druker

 

+ نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین1384ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط دانيال |

+ نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین1384ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط دانيال |

به یاد پدر ایران

 

متن اولین اعلامیه جهانی حقوق بشر که توسط کوروش کبیر اعلام شد:

  اينك كه به ياري مزدا، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته‌ام ، اعلام مي‌كنم كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي‌دهد دين و آيين و رسوم ملت‌هايي كه من پادشاه آن‌ها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من، دين و آئين و رسوم ملت‌هايي كه من پادشاه آن‌ها هستم يا ملت‌هاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آن‌ها توهين نمايند. من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده‌ام، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي‌دهد، هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد. من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم نخواهم گذاشت كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد.

من تا روزي كه پادشاه هستم، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد من تا روزي كه زنده هستم، نخواهم گذاشت كه شخصي، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد، وي را بكار وا دارد. من امروز اعلام مي‌كنم كه هر كس آزاد است كه هر ديني را كه ميل دارد برگزيند و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد و هر شغلي را كه ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند. ......

+ نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین1384ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط دانيال |

Doost_e_Gharib@yahoo.com
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط دانيال |

Doost_e_Gharib@yahoo.com

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط دانيال |

Doost_e_Gharib@yahoo.com

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط دانيال |

چرا فتح قله لذت دارد؟ اولین تجربه کوهنوردی من قله توچال بود.گروه 6 نفره دانشکده مدیریت دانشگاه تهران.هوای سرد و برفی.اخر سر 4 نفر به قله صعود کردیم.گروه خوبی بود به سرپرستی یکی از بچه های دانشکده علوم اجتماعی. اما کوه الوند در همدان ........ خانم سرپرست 3روز مانده به نوروز در کوه الوند دچار سانحه میشه و از دنیا میره. به همه اعضای هیات کوهنوردی دانشگاه تهران تسلیت میگم. او شبنم پاکیزه ای بود که در دام گل خورشید افتاد.سحر گاه چو خورشیدش برآمد به کام تشنه اش لغزید و جان داد. (فروغ فرخزاد)
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط دانيال |

از سال 1377 تاکسیدرمی را به صورت آموزش از راه دور(اینترنت) از طریق شرکت wasco آمریکا به مدت 4 سال فرا گرفتم. و دوره تخصصی تاکسیدرمی را از آکادمی تاکسیدرمی پنسیلوانیا آموزش دیدم. مدت 5 سال با تلاش شبانه روزي و با هدف ايجاد موزه تاريخ طبيعي در دامغان و گسترش فرهنگ زيست محيطي و نشان دادن تنوع زيستي منطقه اقدام به تاكسيدرمي گونه هاي مختلف جانوري نمودم.علاوه بر نمونه هاي تاكسيدرمي شده اقدام به ايجاد مجموعه اي از نمونه هاي آليزارين (اسكلت رنگ شده در داخل بدن موجود) و نمونه هاي اسكلت طبيعي و حشرات اتاله شده نيز نمودم كه در حال حاضر اين مجموعه كاملترين و متنوع ترين مجموعه در استان مي باشد. براي ايجاد يك موزه مهمترين بخش آن تهيه نمونه هاي تاكسيدرمي شده مي باشد كه آن هم به دليل نبود متخصص كافي و هزينه بر بودن كار تاكسيدرمي بسياري از مناطق كشور توانايي ايجاد چنين موزه اي را ندارند ولي در شهر دامغان با تهيه اين مجموعه بزرگترين مانع ايجاد موزه برطرف شد.از آنجا كه براي ايجاد موزه نيازمند مجوز از سازمان حفاظت محيط زيست بودم در شهريور ماه 1383 با مراجعه به اداره محيط زيست دامغان خواستار همكاري اداره مزبور براي ايجاد موزه شدم.در كمال ناباوري مسئول مربوط چنين عنوان كردند كه حتي اگر مجوز موزه را نيز از سازمان حفاظت محيط زيست بگيريد باز هم بايد اين مجموعه را فقط به محيط زيست منتقل كنيد ورياست اداره محيط زيست دامغان به شدت با ايجاد موزه مخالفت نمودند و با تهديد غيرمستقيم ايشان 20% از مجموعه را به محيط زيست دامغان اهدا كردم. از اين رو در تاريخ 15 شهريور ماه مجموعه را بااين شرط كه موزه براي بازديد شهروندان دامغان مهيا باشد با مشكلات فراوان و برخوردهاي نادرست مسئول اداره مذكور به محيط زيست منتقل نمودم.بعداز گذشت چند ماه از تاريخ انتقال، اداره مزبور هيچ گونه اقدامي جهت اطلاع عموم و بازديد مردم از موزه به عمل نياورده است.نكته قابل توجه اينكه درست چند روز بعد از انتقال مجموعه ،از طرف اداره كل حفاظت محيط زيست استان سمنان وسيله اي را جهت انتقال مجموعه به شهر سمنان ،به شهرستان دامغان فرستادند كه اين امر هنوز اتفاق نيفتاده است.رفتار و برخورد ناشايست مسئول مربوط در نيمه دوم آذر ماه (كه اينجانب براي تعيين نام نمونه هاي موجود در موزه به آن اداره مراجعه نموده بودم، چرا كه اداره مزبور قادر به چنين كاري نبود)به گونه اي بودكه ناچار شدم تمامي رفتار ها و برخوردهاي ناشايستي را كه مسئول مربوطه با اينجانب از زمان انتقال به بعد داشتند را طي نامه اي انتقادي و به منظور پاسخگويي آن اداره به اطلاع مدير كل اداره حفاظت محيط زيست استان سمنان برسانم اما،اداره مذكور ظاهرا به جاي بررسي و پاسخگويي،بيان واقعيتهايي را كه اينجانب در طي اين مدت در اداره محيط زيست دامغان با آن مواجه شدم را توهين تلقي نموده است. جالب آنکه اداره محیط زیست دامغان به جای قدردانی و فراهم کردن شرایط مناسب برای ایجاد موزه اینجانب را متخلف قلمداد کرده است !!!!!!!! با توجه به نقش موزه در بالابردن سطح آگاهي عموم و ترويج فرهنگ زيست محيطي و به عنوان مركزي تحقيقاتي ، تفريحي و توريستي از مسوولین انتظار می رفت ( با توجه به درخواستی که در مردادماه 1382 برای همکاری آنها در ایجاد موزه تاریخ طبیعی داده بودم )همکاری لازم را جهت اخذ مجوز و فراهم آوردن مکان مناسب انجام دهند که متاسفانه با تمام پیگیریهایی که طی این مدت انجام شد جز بی توجهی و تعلل هیچ اقدام سازنده ای انجام نشد. موزه ای که می توانست به یکی از مراکز مهم تحقیقاتی و توریستی تبدیل شود علی رغم میل باطنی و به علت بی توجهی مسوولین چرا باید به مکانی دیگر منتقل شود. با تشکر از تلاش و توجه شما عزیزان. عبداله زاده خوب خودتان قضاوت کنید.!!!!! برگرفته از سایتwww.damghancity.com
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط دانيال |

+ نوشته شده در سه شنبه 16 فروردین1384ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط دانيال |

ما حقيقت را در باغچه پيدا کرديم.در نگاه گمنام شرم آگين گلی گمنام و بقا را در يک لحظه نامحدود که دو خورشيد به هم خيره شدند.

 

در اتاقی که به اندازه يک تنهايی است و دل من که به اندازه يک عشق است به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد.به زوال زيبای گلها در گلدان .به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای و به آواز قناريها که به اندازه يک پنجره می خوانند.

+ نوشته شده در سه شنبه 16 فروردین1384ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط دانيال |

قهرمان ما براي خريد يكدست لباس به فروشگاه رفت،ولي تنها لباسي كه فروشنده در اختيار داشت خيلي بزرگ بود.طبعا لباس به تن او زار مي زد،اما فروشنده تصميم نداشت تسليم شود.خريدار گفت: اين خيلي گشاد است.فروشنده پاسخ داد : فقط كمرت را از اينجا بگير تو دستت.نگاه كن حالا چقدر خوب شد.خريدار ناليد: آستين سمت راست خيلي بلند است.اما فروشنده بلافاصله گفت: شانه چپت را كمي پايين بينداز و يك خورده آن را كج كنآهادرست شد! خلاصه قهرمان لباس را خريد و در حاليكه يك شانه خود را كج كرده بود و با دست ديگر بند تنبان خود را گرفته بود از پياده رو به راه افتاد و از كنار دو پزشك عبور كرد.يكي از آن دو گفت: فكر مي كني اين بدبخت طوريش است؟ ديگري پاسخ داد: نمي دانم اما فكر نمي كني لباس به تنش جور مي آمد؟         شوي ديك ون دايك

 

كفشي كه به پاي يكنفر مي خورد،پاي ديگري را مي زند، براي زندگي كردن، هيچ دستور العملي در تمامي موارد مناسب باشد.                                         يونگ

 

در روزگار قديم دو واعظ يكي طرفدار جبر و قضا و قدر و ديگري طرفدار اراده آزاد زندگي مي كردند.اين عاليمقامان روزي تصميم گرفتند كه در يك روز شنبه خطبه هايشان را در كوره راهي ميان دو كليسا ملاقات كردند.وقتي آنها قاطر خويش را نگه داشتند تا به تبادل خطبه هايشان بپردازند،طرفدار جبر و قضاو قدر به كشيش ديگر گفت: از همان روزي كه با هم صحبت كرديم معلوم شد كه امروز بايد نامه ها را به هم تحويل دهيم. كشيش طرفدار اراده آزاد با شنيدن اين سخنان سر قاطر خويش را كج كرد و به كليساي خودش بازگشت.

 

بسياري از كارهايي كه مي كنم هماني نيست كه دوست دارم، اما بسياري از كارهايي را كه از آنها نفرت دارم انجام مي دهم.                                                سن پل

 

در اين كشور بيش از آنچه ادعا مي شود هراس وجود دارد.    آرتور هيز سالتز برگر

 

در اين جهان من كيستم؟   آه، معماي بزرگي است!                   لوئيس كارول

 

آفت جامعه ميگسار، كار كردن است.                                          دبليو.سي.فيلدز

 

آنچه نمي داني نمي تواند به تو آسيب برساند.                           ژنرال كاستر

 

من اعتقادي به دوستي ندارم، دوستي درد به همراه دارد من يك صخره ام، من جزيره هستم و يك صخره احساس درد نمي كند، و يك جزيره هرگز نمي گريد

                                                                                               سيمون و گارفانكل

هيچ كس جزيره و تنها نيست.                                                  جان دان

 

وقتي صميميت به نقطه اي مي رسد كه شخص از بازيهاي كودكانه، تحمل شوخيها و بسياري جزئيات كوچكي كه فقط براي او و شريكش معنا دارد، احساس شادكامي مي كند، دل او، در بند هزاران گره اسير مي شود، و هر تك واژه، هر ژست، و حتي گذراترين اشاره به اين خاطرات شيرين كافي است كه آنرا تا پايان كار دنيا آورد.       ژرمن دو استل

 

اي كاش مي توانستيم غريبه هاي بهتري باشيم.                         ويليام شكسپير

 

پل را بالا نكش    رودخانه را عميقتر كن

 

سالم بودن مهيجتر از ديوانگي است                                         جي.كي.چسترتن

 

اميد را از دل آدمي برگيريد، آنگاه يك حيوان رنجور بر جاي خواهيد گذاشت

                                                                                               ماري لوئي دولا رامي

 

+ نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1384ساعت 1:4 بعد از ظهر توسط دانيال |

معشوقه

 

رؤياهايت را در آسمان بسراي،آسمان معشوقه ات را به تو خواهد.

Dream your dream to the sky and it will bring you your belove.

 

حقيقت و زيبايي

 

در هستي فقط دو عنصر وجود دارد و آنها زيبايي و حقيقت هستند ، زيبايي در قلب عاشقان است و حقيقت در بازوان كساني است كه زمين را شخم مي زنند.

Ther are only tow elements here , beauty and truth; beauty in the hearts of lovers, and truth hn the arms of the tillers of the soil.

 

حقيقت شفاف

  

 

هنگامي كه همچون آينه اي شفاف در مقابل تو ايستادم،به من چشم دوختي و پندارت را ديدي.

   سپس گفتي :((دوستت دارم)) ولي در حقيقت تو عاشق وجود خودت در من شدي.

 When Istood a clear mirror before you , you gazed into me and saw your image.

Then you said ,’’I LOVE YOU.’’

But in truth you loved yourself in me.

 

ديوانه و نابغه

 

دو كس هستند كه قوانين بشري را مي شكنند و ناديده مي گيرند:

ديوانه و نابغه ، و آنها نزديكترين افراد به قلب خداوند هستند.

Only an idiot a genius break man-mad lows;and they are the nearest to the heart if God.

 

 

عشق

 

عشق حجابي است بين عاشق و معشوقه.

Love is the veil between lover and lover.

 

 

مرد بزرگ

 

حقيقتا مرد بزرگ كسي است كه نه بر كسي فرمانروايي كند و نه فرمانروايي كسي را بر خود بپذيرد.

The truly great nan is he who would master no one, and who would be mastered by none.

 

 

 

نبوغ

 

نبوغ و برجستگي چيزي نيست مگر سروده سينه سرخ در ابتداي بهاري ديررس.

Genius is but a robin,s song at the beginning of a slow spring.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1384ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط دانيال |

جملات نغز و كوتاه مهارتهاي زندگي

ـ رابطه اي كه از دو نفر يك نفر بسازد،هر يك از آنها نيم انساني خواهد بود.

ـ هر گاه خود را دوست بداريد،تاييد كنيد و بپذيريد،تقريبا غير ممكن است كه به كارهاي محدود كننده،مخرب و ناراستين،كه جز شكست حاصلي ندارد،دست بزنيد.

ـ البته هميشه نمي توان در هر كاري به مقام نخست رسيد،در هر مسابقه اي برنده شد و مدال گرفت،اما بدون ترديد مي توان همواره فردي مهم،ارزنده و مفيد بود.

ـ در عزت نفس،سخن از نفس در ميان است،نه از مال و مكنت و تاييد و تحسين.

ـ هر چيزي در زندگي،يا مجالي براي رشد و بالندگي است و يا آغازي براي در جا زدن و ركود و كسالت،اختيار با شماست.

ـ وقتي ديگران را براشفته و ناراحت مي بينيد همواره به خاطر داشته باشيد كه ايشان صاحب اختيار،رنج و محنت خويشند،شما ناگزير نيستيد كه به اردوگاه آنها ملحق شويد.

ـ كسي نمي تواند بدون رضايت شما احساسي را بر شما تحميل كند.

ـ روزهاي عمر ما،ذخاير گرانبهاي زندگي ما هستند.

ـ در درون ما چاهي به عمق بي نهايت از خلاقيت،ابتكار و نوآوري وجود دارد.استعداد و نيروي بالقوه اين مخزن چنان بيكرانه است كه در حيطه تصور ما نمي گنجد.

ـ اگر فردي با رفتار ناصواب خود شما را به خشم آورد،يا به گونه اي ديگر شما را به خشم آورد،از خود بپرسيد با چه رفتاري به او آموخته ام كه مي تواند مرا آلت دست خود كند.

ـ پرداختن به كاري كه به آن عشق مي ورزيد،اساسي ترين شرط گشايش دروازه فراواني نعمت در زندگي شماست.

ـ كسي شما را براي خشمناك شدنتان مجازات نمي كند،همين خشم است كه شما را به كيفر مي رساند.

ـ اگر از اعتماد به نفس بهره نداريد،به كاري بپردازيد كه در نتيجه انجام آن نسبت به خود احساس رضايت كنيد.

ـ اگر من بخواهم براي شهامت كلمه اي متضاد پيشنهاد كنم،كلمه دنباله روي را بر واژه ترس ترجيح مي دهم.

ـ به جاي اينكه به باغ ديگران سرك بكشيد و ذهن خود را به كار ايشان معطوف كنيد به كار خود بپردازيد و هر چه مي خواهيد در باغ خويش بكاريد.

ـ براي تحول مدارس و تبديل آنها به مراكز آموزش راستين و سودمند،بايد اين مراكز به دست آموزگاران و مربيان دلسوزي سپرده شوند كه آموزشهايي از قبيل خودباوري،احساس محبت نسبت به شگفتيهاي عالم وجود و تحت كنترل در آوردن امور زندگي را دست كم به اندازه درس هندسه و دستور زبان حايز اهميت بدانند.

ـ براي كساني كه به جستجوي تجربه هاي تازه بر نمي آيند،ترس از شكست به ترس از موفقيت بدل مي شود.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1384ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط دانيال |

تو به من خنديدي..

              و نمي دانستي

              من با چه دلهره از باغچه همسايه،

                                         سيب را دزديدم.

باغبان از پي من تند دويد.

سيب را دست تو ديد.

غضب آلوده به من كرد نگاه

                                                              سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك  و

                                               تو رفتي و هنوز

                                               سالها هست كه در گوش من آرام

                                 خش خش گام تو تكرار كنان

                                              ميدهد آزارم

              و من انديشه كنان

                         غرق اين پندارم

       كه چرا

                      خانه كوچك ما.سيب نداشت؟

 

 

 

)حميد مصدق(

+ نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1384ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط دانيال |

امروز سیزده بدره.بریم ماهیها و سبزه ها رو به دامان طبیعت برگردانیم.اگر هم این روز نحص باشد با این جشن ایرانی آن را از بین می بریم..

+ نوشته شده در شنبه 13 فروردین1384ساعت 2:20 قبل از ظهر توسط دانيال |

مسجد تاريخانه دامغان مسجدي از قرن دوم هجري پروين برزين موزه‌دار بخش اسلامي موزه ايران باستان پس از پرتو افكني آيين اسلام در عربستان و گسترش نفوذ آن در كشور متمدن و كهن‌سال ايران مظاهري گوناگون از هنر و فرهنگ چند هزار ساله ايران در آثار اسلامي پديدار شد كه موضوع بررسي هاي بس‌شيرين و فراوان بوده و از طرف محققين و نويسندگان مختلف درباره هر موضوع قلم‌فرسايي شده است. نگارنده اين سطور هم گاهگاه توفيق انجام پاره‌اي تحقيقات و نگارش مقالاتي را در اين باره نصيب داشته و اينك نيز مناسب مي‌بيند تا شمه‌اي راجع به قديم‌ترين بناي اسلامي كه در كشور عزيزمان وجود دارد بپردازد و نيز چگونگي نفوذ و تاثير معماري اصيل ايراني را در مساجد عرضه دارد در تاريخ معماري اسلامي در ايران آنچه در درجه اول اهميت قرار دارد بناي مساجد است كه مي‌توان آنها را به دو دسته تقسيم نمود. مساجدي كه با نقشه و طرح ساده معروف به طرح عربي ساخته شده و دسته ديگر آنهايي كه به سبك و شيوه معماري اصيل ايراني بنا گرديده است. بنابر آنچه نوشت مورخين عرب برمي‌آيد خلفاي عباسي در شهرهاي ايران مساجد بسيار ساخته‌اند. مهمترين و برگزيده‌ترين نمونه موجود از مساجد دسته اول مسجد تاريخانه ‹1› دامغان است‹2› كه تاريخ ساخت آن قرن دوم هجري است و با وجود اينكه شيوه ساختماني آن به شرحي كه گذشت شيوه عربي است لكن طرز ساختمان ستون‌ها و نكاتي كه در آجركاري آنها بكار بسته‌اند كاملاً به شيوه معماري ايران در عهد ساسانيان صورت گرفته است تا آنجا كه به عقيده برخي مسجد تاريخانه يك بناي ساساني است كه پس از اشاعه اسلام تبديل به مسجد گرديده است. اين انتساب صحيح نبوده بلكه طرح اساسي معماري مسجد مزبور همان طرحي است كه در آغاز اسلام اعراب در معماري خود بكار مي‌برده‌اند در سمت جنوب مسجد تاريخانه دامغان ايواني در وسط و دو شبستان در طرفين آن قرار دارد كه طول ايوان 14 و عرض آن 5 متر مي‌باشد. در هر شبستان كه به طول 14 و عرض 12 متر است 3 ستون نيز در سمت عرض قرار داده شده كه قطر هر ستون 5ر1 متر است. آجرهايي كه براي اين ستون‌ها بكار رفته چهار گوش به طول و عرض 47% و به قطر 09% متر مي‌باشد و اين ابعاد به خوبي اندازه آجرهاي عهد ساساني را به خاطر مي‌آورد. در دو شبستان و ايوان به طور كلي 18 ستون قرار دارد كه روي هر رديف سه ستوني سه قوس شلجمي كه مختصر زاويه‌اي در نوك طاق گشته است استوار ساخته‌اند و بالاي قوس‌ها ديوار كوتاه و ضخيمي تا حدود يك متر يا كمي بيشتر چيده شده و به اين ترتيب اين قسمت از بنا به صورت شبستاني مشتمل بر هفت قسمت دالاني مانند در آمده است در سه طرف ديگر شبستان‌هايي كه هر كدام داراي يك رديف ستون است قرار دارد (به شرحي كه قبلاً اشاره گرديد). با اينكه مسجد تاريخانه داراي طرح معروف به عربي است ولي اگر با مساجدي چون جامع اموي دمشق و يا مساجد قاهره مقايسه گردد مشاهده مي كنيم كه ستون‌هاي آن بسيار قطورتر است و به ستون‌هاي مسجد دمشق كه از سنگ يك‌پارچه بوده و بالاي آن سر ستوني قرار گرفته شباهتي ندارد. ستون‌هاي قطور اين مسجد كاملاً با ستون‌هاي كاخ‌هاي ساساني همانند است. ديگر اينكه در مساجد دمشق و قاهره و نظاير سقفي روي ستون‌ها قرار دارد افقي است حال آنكه در مسجد تاريخانه روي ستون قوس شلمجي به چشم مي‌خورد و بين هر چهار ستون نيز يك پوشش گنبدي قرار دارد به اين ترتيب ثابت مي‌شود كه فرمانروايان چون خلفاي عباسي با قدرت و تسلطي كه داشتند توانسته‌اند ابنيه‌اي به فراخور سليقه خود در ايران بسازند ولي در بناهاي فوق هنرمندان ذوق صنعتي و سبك‌هاي خود را بكار برده‌اند به عبارت ديگر تنها طرح اوليه مساجد عربي آن هم براي مدت كوتاهي در ايران عمل گرديده ولي جزييات معماري در هر صورت به سليقه و ميل استادان ايراني انجام يافته است. در سمت شمال شرقي مسجد تاريخانه مناره‌اي قرار دارد كه در سال420 هجري بنا گشته است. ارتفاع آن 30 متر و قطر انتهاي تحتاني آن 5ر3 متر مي باشد. كتيبه‌يي به خط كوفي مشتمل بر آيات قرآني و نام سازنده آن بختيار فرزند محمد در وسط مناره تعبيه نموده‌اند. اين مسجد در 15 دي‌ماه 1310 توسط اداره كل باستان‌شناسي ذيل شماره 80 به ثبت تاريخي رسيده است. با اينكه از اين تاريخ تحت حفاظت اداره كل باستان‌شناسي محفوظ مانده و تعميراتي هم در آن انجام گرفته است ولي متاسفانه در اطراف آن زمين‌هاي زراعتي قرار گرفته و هر گاه حريمي بر آن تعيين نگردد مناره در معرض خطر انهدام خواهد بود. پاورقي‌ها: 1ـ تاري لغت تركي است به معناي خدا. 2ـ دامغان در دوره اسلامي تا زمان افغان يكي از بلاد معتبر شمال ايران بشمار مي‌رفته است.
+ نوشته شده در شنبه 13 فروردین1384ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط دانيال |

رسوم جاهلی در شأن کشور بقیه الله (عج) نیست -جوادي آملی

 

ایت الله جوادی آملی با اشاره به خرافات افسانه‌ای مانند چهارشنبه‌سوری و سیزده‌بدر، گفت: تکیه بر آداب و رسوم جاهلی ایران باستان در شأن کشور بقیه الله (عج)نیست.
آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر سوره مبارکه یوسف در جمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم با انتقاد شدید نسبت به سنت‌های باطل اقوام گذشته، سنت چهارشنبه‌ سوری و سیزده ‌بدر را خرافه افسانه‌ای ایرانیان باستان دانست و گفت : مشرکان در برابر انذار انبیا به آداب و رسوم پدران خود به عنوان میراث فرهنگی استناد می‌کر‌دند که برابر سنت گذشتگان، پرستش سنگ و چوب و ارباب متفرقون بر نظام حیات بخش توحید ارجحیت دارد. حضرت یوسف ـ ع ـ نظیر انبیای دیگر با چنین تفکراتی مبارزه کرد و سنت آباء و ابناء آنها را جملگی باطل دانست. اگر امروز سنت‌های باطلی چون چهارشنبه‌سوری و سیزده ‌بدر مطرح است، تکیه بر آداب و رسوم جاهلی ایران باستان است که در شأن کشور بقیه الله ـ عج ـ نخواهد بود. استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم به نبود دلیل عقلی و نقلی در تبعیت از چنین رسومی اشاره کرد و خاطر نشان ساخت : نه مشرکان در برابر شرک و بت‌ پرستی خود توان اقامه هیچ دلیل عقلی و نقلی را داشتند و نه قایلان به سنت‌های خرافی سیزده‌ بدر و چهارشنبه ‌سوری توان اقامه دلیل معقول و مقبولی را خواهند داشت. وی دلیل آلودگی بعضی افراد به چنین رسومی را تبعیت از ظن و هواهای نفسانی دانست و افزود : برابر آیات 23 و 24 سوره مبارکه نجم، چنین افرادی که توان اقامه دلیل در برابر اعتقادات خرافی خود را ندارند، در بخش‌های اندیشه‌ای بر محور ظن حرکت کرده، در بحث‌های انگیزه ‌ای گرفتار تبعیت از هواهای نفسانی‌اند. لذا هرچه هوس می‌کنند، انجام می‌دهند و عقل را به حال تعطیل درآورده‌اند. تبعیت از مدگرایی در نحوه پوشش نیز امری نظیر همین خرافات است که هیچ ریشه عقلی و نقلی ندارد (
rasanews)

جای جواب ندارد.عرب عرب است و ایرانی ایرانی.

جای تاسف دارد که ایران.........!!؟؟

+ نوشته شده در جمعه 12 فروردین1384ساعت 3:46 قبل از ظهر توسط دانيال |

تهران، خبرگزاری سینا _ المیرا پیام شاد

زمستان تمام می شود. راس ساعت 16 و 3 دقیقه و 24 ثانیه. سال 1383 با تمام اتفاقات خوب و بدش، در این لحظه تمام می شود و آدمهای منتظر، در کنار سفره هفت سین، خستگی یکساله را به در می کنند.

ایرانیان در هر گوشه ای از جهان برای پاسداشت آیینی که میراث گذشتگانشان است، سفره هفت سین می گسترانند، هدیه می دهند و هدیه می گیرند و پس از تحویل سال به دیدار هم می روند.

آیین های نوروزی توسط تک تک ایرانی ها اجرا می شود، اما کمتر کسی می داند که این رسوم از کجا آمده و چه حکمتی دارد. درباره برخی از این رسوم، زمان و نحوه پیدایش آن اطلاعات کاملی در دست نیست و اجماع نظر وجود ندارد.

آیین های نوروزی به دو دسته رسوم پیش از نوروز و رسوم پس از شروع عید قابل تقسیم اند. برخی از این رسوم امروزه اجرا نمی شوند ولی بیشتر آنها دربین مردم رواج دارد. 

_ پنجه

جشن پنجه یکی از آیین های پیش از نوروز است که امروزه دیگر اجرا نمی شود. این رسم مربوط به پنج روز آخر سال است که توسط ایرانیان باستان جشن گرفته می شد. این جشن که پنجه نام داشته جشنی عمومی برای عامه مردم بوده است.

"محمود روح الامینی"، مردم شناس معاصر درباره پنجه می نویسد: بنابر سالنمای کهن ایران، هر یک از دوازده ماه سال سی روز است و پنج روز باقی مانده سال پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پیتک نام دارد.

ایرانیان این پنج روز را همزمان با یکی از جشن های ششگانه، جشن می گرفتند. جشن پنجه تا سال 1304 که تقویم رسمی 6 ماه اول سال را سی و یک روز قرار داد، جشن می گرفتند.

_ میر نوروزی

این جشن پنج روزه آیین های ویژه ای نیز داشته است که میر نوروزی یکی از آنهاست. مردم در این روزها برای شوخی و سرگرمی، حاکمی انتخاب می کردند که کارهای احمقانه می کرد و دستورات خنده دار می داد. مردم هم این حاکم پنج روزه را مسخره می کردند و آزار می دادند. میر نوروزی در آخرین روز پنجه از دست مردم پا به فرار می گذاشت.

میر نوروزی و حکومت پنج روزه اش در نوشته های شعرا و نویسندگان قدیم مانند حافظ و ابوریحان بیرونی آمده است.

_ چهار شنبه سوری

چهارشنبه سوری از رسوم پر طرفدار پیش از نوروز است. این رسم که به دلیل پیشرفتهای صنعتی و محدود شدن فضاهای باز و طبیعی، شدیدا تغییر شکل داده است، در سالهای اخیر با سر و صدای بیشتر و آتش افروزی کمتر برگزار می شود.

در زمان گذشته در غروب آخرین سه شنبه سال، بیرون از خانه ها آتش روشن می کردند و اثاثیه کهنه ای را که در خانه تکانی دور انداخته بودند در آتش می سوزاندند. زن و مرد و پیر و جوان در این روز از روی آتش می پریدند و با خواندن شعر "زردی من از تو، سرخی تو از من" بیماری ها و رنج ها را در آتش می انداختند.

برافروختن آتش یکی از ویژگی های ایرانیان زردشتی بوده است و رسم روشن کردن آتش پیش از سال نو از ابتدا وجود داشته، اما زمان آن مطمئنا تغییر کرده است.

مورخان معتقدند این رسم ارتباطی با چهارشنبه آخر سال نداشته است.

+ نوشته شده در جمعه 12 فروردین1384ساعت 3:42 قبل از ظهر توسط دانيال |

عامل ضريب عاطفي

تحقيقات نشان داده است که دانشمندان مي توانند با قرار دادن يک شيريني در داخل اتاقي خلوت و مشاهده عکس العمل کودکان  چهار ساله در برابر آن ، خصوصيات رفتاري آنها را در دوران بزرگسالي ، پيشگويي کنند. در اين تحقيق به کودک داخل اتاق گفته مي شود که مي تواند شيريني را بخورد ، اما اگر تا بازگشت محقق صبر کند ، حتماً دو تا از همان شيريني خواهد داشت. عکس العملهاي کودکان پس از تنها شدن در اتاق ، متفاوت است . عده اي از آنها بلافاصله شيريني را برمي دارند و عده اي ابتدا صبر مي کنند ، سپس شيريني را برمي دارند و عده اي ديگر با کارهايي چون شعر خواندن ، خوابيدن و غيره خود را سرگرم مي کنند تا محقق باز گردد و دو شيريني داشته باشند.

با رسيدن کودکان به سن دبيرستان ، مسائل قابل توجهي رخ مي دهد . محققان با بررسي نوجوانان دريافتند که کودکان بردبار ، نوجواناني مرتب ، معاشرتي ، ماجراجو ، قابل اعتماد و مستقل شده اند و کودکاني که وسوسه شدند ، معمولا تنها و لجوج هستند و به راحتي نا اميد مي شوند . وقتي تعدادي از اين دانش آموزان در آزمون تحقيقي هوش شرکت کردند ، معدل کودکاني که طاقت بيشتري آورده بودند ، 210 واحد بيشتر شد.

واکنشهای عاطفی مقدماتی ، از اصول اساسی بقا هستند . زندگی عاطفی از ناحيه ای از مغز به نام سيستم ليمبيک ناشی می شود و منشا پيدايش لذت، تنفر ، ترس و عصبانيت است.

 ما بدون وجود واکنشهای عاطفی که به ندرت آگاهانه ، ولی غالبا به طور باور نکردنی ، نيرومند هستند ، به دشواری قادر به انجام کار می باشيم.

هوش عاطفی ، يک پايه دارد که ديگر فنون عاطفی به آن وابسته هستند و آن هوشياری نسبت به احساسهای شخصی است . بايد علت واکنشهای عاطفی روشن شوند ، تا فرصت کنترل آنها به مراتب افزايش يابد. 

افزايش ضريب عاطفي

والديني که احساسات و عواطف خود را به نحو شايسته بروز مي دهند ، کودکان آرامي دارند که کمتر ناله مي کنند ، بهتر از عهده کارها بر مي آيند و توانايي بيشتري براي تمرکز و دقت در امور خويش دارند . اين کودکان در بازي با دوستان خود ، حالت منفي و احساس نگراني کمتري دارند و  به چيزهاي نو و جديد علاقه بيشتري نشان مي دهند.

براي آموختن احساسات و عواطف به فرزندان خود ، مي توانيد از اين قوانين کليدي بهره گيريد :

1-  سعي کنيد خود و فرزندتان ، به نکات ظريف عاطفي دقت کنيد . والديني که نسبت به حالات عاطفي فرزندان دقيق هستند در صورت بروز کوچکترين ناراحتي ، حالات آنها را تشخيص مي دهند و نيازي به بروز واکنشهاي بسيار عصبي نيست .

2- مراقب احساسات منفي فرزندان ، چون خشم ، ترس ، غم و ... باشيد و فرصتهاي آموزشي و برقراري روابط صميمي را مغتنم شماريد.

3- به احساسات فرزند خود احترام بگذاريد . براي مثال در صورت بروز پيشامد ناگواري براي فرزندتان ، با وي همدردي کرده و سعي کنيد وضعيت و روحيات مشابه خود را در چنان مواقعي براي وي توضيح دهيد .

4-  به فرزند خود کمک کنيد احساسات خود را با کلام بيان کند . به سادگي با بيان احساسات کنوني وي از جمله ناراحتي ، عصبانيت يا نا اميدي و حتي افتخار به خاطر تلاش سختش ، وي را به بيان احساساتش تشويق کنيد . وقتي شما به او آرامش مي دهيد ، کمک مي کنيد تا با شرايط وفق يابد و خود راتسلي دهد.

5-  مسائل و مشکلات را با ايجاد محدوديت حل کنيد . به عنوان مثال به او بگوييد درست است که از برادرت عصباني هستي ، اما صحيح نيست که وسيله بازي او را پرت کني ، همچنين مي توانيد با کمک کردن در تعيين اهداف و روشهايش در حل مشکلات ، وي را ياري کنيد.

 تأثير ضريب عاطفي در کارکرد کودکان در مدرسه

کدام دسته از کودکان از لحاظ علمي خجالتي تر هستند ؟ با کمال تعجب ، اصلاً درست نيست که فکر کنيم ، آن دسته از کودکان که مدرسه را با تسلط در خواندن و انجام امور ساده رياضي آغاز مي کنند ، کمتر خجالتي هستند. برعکس ، تحقيقات نشان مي دهد ، کودکاني که از لحاظ عاطفي آمادگي بيشتري دارند ، در دراز مدت بهتر عمل مي کنند.

مهمترين مهارتهاي عاطفي عبارتند از :

·                                 خاطر جمعي  و علاقمند بودن.

·                                 دانستن  نوع  رفتار مورد انتظار و چگونگي هدايت انگيزه به سمت عمل .

·                                 قدرت منتظر ماندن ، دنبال کردن راهنماييها و توانايي درخواست کمک.

·                                 توانايي بيان نيازهاي خود و همراهي با ديگر کودکان.

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط دانيال |

EQ
+ نوشته شده در دوشنبه 8 فروردین1384ساعت 6:0 قبل از ظهر توسط دانيال |

معرفی کتاب

 

 

هوش هیجانی نوشته دانیل گلمن . ترجمه نسرین پارسا . تهران . نشر رشد1383

قیمت 4000 تومان

 

هوش عاطفی در زندگی روزمره نوشته زوزف سیاروچی  . زوزف فورگاس و جان مایر و همکاران . ترجمه اصغر نوری امامزاده ای و حبیب الله نصیری.1383

قیمت 3500 تومان

 

هوش هیجانی دیدگاه سالوی و دیگران. تالیف و ترجمه دکتر نسرین اکبرزاده

چاپ فیض السلام.1383

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 8 فروردین1384ساعت 5:12 قبل از ظهر توسط دانيال |

 در مسير ناهموار و زيبای زندگی تماشای  رواز  روانه از هر لذتی بالاتره!خوابيدن روی چمنها و حس کرئن بوی علفها و نگاه کردن به آسمان و بستن چشمها!!

+ نوشته شده در یکشنبه 7 فروردین1384ساعت 3:31 قبل از ظهر توسط دانيال |

بيش از يكصد‌ سال، بهره‌ي هوشي يا هوشبهر (IQ) معياري براي سنجش هوش فرد‌ي به شمار مي‌آمد‌. آزمون بهره‌ي هوشي تنها شاخصي بود‌ كه نشان د‌هند‌ه‌ي توانايي ياد‌گيري شخص محسوب مي‌شد‌، د‌ر سال‌هاي اخير اين امر مورد‌ بحث و چالش محافل علمي قرار گرفت. بسياري از افراد‌ د‌ر آزمون‌هاي ورود‌ي د‌انشگاه يا موسسات علمي از نظر بهره‌ي هوشي نمره‌ي بالايي كسب مي‌كرد‌ند‌، اما همين افراد‌ د‌ر محيط كار و خانواد‌ه چند‌ان موفق نبود‌ه و برعكس، افراد‌ي بهره‌ي هوشي پاييني د‌اشتند‌ ولي د‌ر محيط كار افراد‌ي موفق و سازگار به شمار مي‌رفتند‌ كه علت آن مي‌تواند‌ به سطح هوش هيجاني (EI) يا توانايي هد‌ايت هيجان‌هاي شخصي د‌ر تعاملات فرد‌ي مربوط باشد‌. هوش هيجاني را نمي‌توان د‌ر مد‌ارس يا د‌انشكد‌ه آموخت بلكه از طريق فرايند‌ ياد‌گيري اجتماعي آموخته مي‌شود‌. تحقيقات نشان مي‌د‌هد‌ موفقيت‌هاي زند‌گي حرفه‌اي 20 د‌رصد‌ به بهره‌ي هوشي (IQ ) و 80 د‌رصد‌ به هوش هيجاني (EI) بستگي د‌ارد‌.


د‌ر سال 1970 براي اولين بار د‌و روان‌شناس آمريكايي به نام‌هاي د‌كتر پيتر سالوي (Peter Salovey) از د‌انشگاه «ييل» و  د‌كتر جان مايِر (John Mayer) از د‌انشگاه «نيوهمپشاير» بحث علمي هوش هيجاني را مطرح كرد‌ند‌. آنان بر اين باور بود‌ند‌ كه هوش هيجاني به قابليت‌هايي مانند‌ د‌رك عواطف شخصي، همد‌لي با احساسات د‌يگران و اد‌اره كرد‌ن عواطف خود‌ و د‌يگران بستگي د‌ارد‌. از نظر آنان براي موفقيت و قبولي د‌ر د‌انشگاه نيازمند‌ بهره‌ي هوشي هستيم ولي براي موفقيت د‌ر زند‌گي فرد‌ي و شغلي به هوش هيجاني نياز د‌اريم.


د‌ر سال 1995 د‌كتر د‌انيل گلمن (Daniel Golman) اين سوال را د‌ر پرفروش‌ترين كتاب خود‌ به نام «هوش هيجاني» مطرح مي‌كند‌ كه «هوش هيجاني چيست و چرا از بهره‌ي هوشي مهم‌تر است؟». د‌ر سال 1998 گلمن د‌ر د‌يگر كتابش تحت عنوان «كاركرد‌ هوش هيجاني» مي‌گويد‌: د‌ر محيط كار هوش هيجاني نقش بارزتري د‌ر د‌اشتن عملكرد‌ مطلوب نسبت به ساير قابليت‌ها از قبيل هوش شناختي يا مهارت‌هاي فني ايجاد‌ مي‌كند‌. تحقيقات نشان مي‌د‌هد‌ اهميت هوش هيجاني د‌ر جهت پيشرفت جايگاه سازمان‌ها د‌ر حال افزايش است. با استفاد‌ه ازبهره‌ي هوشي مي‌توان پيش‌بيني كرد‌ چه شغلي مناسب چه فرد‌ي است؟ د‌ر حالي كه هوش هيجاني مي‌تواند‌ مسير پيشرفت تا شكست يا د‌رجا زد‌ن كاركنان را پيش‌بيني كند‌. د‌ر سطح رهبري و مد‌يريت عالي سازمان 85 د‌رصد‌ قابليت‌ها براي كسب موفقيت به هوش هيجاني بستگي د‌ارد‌ تا به ساير توانايي‌هاي فني و شناختي.


يك فرد‌ فاقد‌ هوش هيجاني حتي اگر بهترين د‌وره‌هاي آموزشي را ببيند‌ نمي‌تواند‌ يك رهبر سازماني برجسته و موفق باشد‌.


كارگزاران با هوش هيجاني بالا كه د‌ر زمينه‌ي ارائه خد‌مات بيمه‌اي (بيمه‌ي عمر، حواد‌ث، د‌رماني و ...) فعاليت مي‌كنند‌ د‌ر مقايسه با همكاران خود‌ كه سطح هوشي هيجاني كمتري د‌ارند‌ به طور ميانگين د‌و برابر د‌رآمد‌ كسب مي‌كنند‌ به عبارتي د‌و برابر مشتري جذب مي‌كنند‌.


د‌وره‌هاي آموزشي بر مبناي هوش هيجاني د‌ر مقايسه با ساير د‌وره‌هاي آموزشي بر مبناي هوش غيرهيجاني تقريباً 8 برابر بازگشت سرمايه د‌ارند‌. براي هوش هيجاني، مولفه‌هايي چند‌ را برشمرد‌ه‌اند‌ كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود‌:


1ـ خود‌آگاهي: منظور، شناخت هيجان‌هايي است كه آن را احساس مي‌كنيم و د‌ليلش را مي‌د‌انيم. خود‌آگاهي به معناي آگاه بود‌ن از حالت رواني خود‌ و نيز تفكر د‌ر خصوص آن حالت است.


2ـ خود‌گرد‌اني: تعاد‌ل هيجاني را خود‌گرد‌اني مي‌نامند‌. گاهي از خود‌گرد‌اني به معناي كنترل احساسات، عواطف و تكانش ياد‌ مي‌كنند‌. خود‌گرد‌اني يك قابليت زيربنايي است كه د‌ر كنترل رفتارهاي هيجاني نقش د‌ارد‌.


3ـ انگيزش: به معناي مولد‌، اثربخش و خلاق بود‌ن د‌ر زمينه‌ي كاري است. انگيزش توانايي انرژي د‌اد‌ن به د‌يگران و هد‌ايت رفتار آنان به رغم د‌اشتن روحيه‌ي ضعيف است. د‌ر انگيزش، از هيجان‌ها به عنوان ابزاري براي رسيد‌ن به اهد‌اف استفاد‌ه مي‌كنيم.


4ـ همد‌لي: توانايي همد‌رد‌ي كرد‌ن با احساسات د‌يگران و شناخت د‌يد‌گاه آنان است. همد‌لي، توانايي شناخت و نفوذ بر حالت هيجاني د‌يگران و يا آگاهي نسبت به احساسات، نيازها و علايق د‌يگران است.


5ـ مهارت‌هاي ارتباطي و اجتماعي: توانايي شناخت و همد‌لي با د‌يگران، برقراري ارتباط موثر، گوش د‌اد‌ن عميق، پرسيد‌ن سوالات مهم و تشريك مساعي و مربيگري مذاكره كرد‌ن از اجزاي اين مهارت محسوب مي‌شوند‌.


خوشحال ميشم در باره اين موضوع کمکم کنيد.برگرفته از سايت iranhealers.com


 


 


 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 فروردین1384ساعت 3:19 قبل از ظهر توسط دانيال |

نوشتن خلاق سلام.اين راه براي بدست آوردن سلامتي خيلي موثره.امتحان كنين. پاتريشيا كليولند مي گويد: نويسندگي خلاق مي تواند به التيام زخمهاي گذشته كمك كند و احساسات شما را به حالت عادي برگرداند. نوشتن فشار روحي را كاهش مي ده و محرك يك خواب خوب شبانه است.نوشتن به عنوان قدمي براي برگشتن از سوك روحي است.جيلي بولتن محقق دانشگاه شيفيلد مي گويد كه هرگز كسي را نديده ام كه كسي چيزي را كه مي نويسد حقيقت نداشته باشد.نوشتن كمك مي كند كه با خود دروني خودمان رابطه برقرار كنيم. نوشتن هيچ قانوني ندارد فقط نوشتن را شروع كنيد.با يك خاطره يا يك رويا.به مدت شش دقيقه بدون فكر كردن بنويسيد.هر چي شد.احساسات خودتان را بيان كنيد.من خودم اين كار رو دارم انجام مي دم.فقط كيف رمز دار يا جاي مخفي مطمئن داشته باشيد تا كسي اونارو گير نياره.چون بيان رك و راست احساسات ممكنه دردسر ساز بشه. البين ليه هال روان پزشك خصوصي بر اين نكته تاكيد دارد كه نوشتن با صحبت كردن كاملا متفاوت است.نوشتن كاملا آزاد است و باعث مي شود چيزهايي در مورد خودمان كشف كنيم.تصنعي نبودن و صداقت كليد موفقيت شما هستند.ساعتي با خودتان خلوت كنيد.توصيف احساسات ژرف عميقا شفا بخش است.نامه ها غم و اندوه ما را تسكين مي دهد. نوشتن زمان خاصي ندارد.لازم نيست پيش بند بزنيدو با قاشق و چنگال بنويسيد.نويسندگي هدف جديدي به انسان مي دهد.انسان با نوشتن سبب مي شود كه كلمات را روي كاغذ نقش بگيرد و و چشمان آدمي را بار ديگر به تحريك وادارد و به دنبال آن مغز به حركت درايد و چرخه اي از نگاه ، سكوت ، تفكر و نوشتن شكل بگيرد. اگر انسان مي خواهد به افكار نو برسد بايد وقتي را به نوشتن اختصاص دهد.انسان با نوشتن تلاش مي كند با خودش صحبت كند. نتيجه اي كه خودم از نوشتن گرفتن گرفتم اينه كه به بعضي توانايي هاي كشف نشده خودم دست يافتم و بعضي از نقطه ضعفهايي كه از روي غرور قبول نمي كردم متوجه شدم و باعث شد كه برم دنبالش و اونو رو برطرف كنم. در چرخه نوشتن ، نگاه ، سكوت ، تفكر چيز ديگري را بايد اضافه كنم.و آن هم صبــــــــــر است.اين چرخه محصول جديدي به وجود مي آورد وهمچنين جستجو گري را به دنبال خود مياورد. اين نوشتها رو از مجله سبز در سبز شماره 20 ، ترجمه مرجان صادق زاده كمك گرفتم.
+ نوشته شده در جمعه 5 فروردین1384ساعت 4:27 قبل از ظهر توسط دانيال |

فروغ فرخزاد: (( اي نفسهايت تسيم نيم خواب شسته از من لرزه هاي اضطراب خفته در لبخندهاي من رفته در اعماق دنياهاي من اي مرا با شور شعر افروخته اين همه آتش به شعرم ريخته چون تب عشقم چنين افروختي لاجرم شعرم به آتش سوختي. )) (( سخني بايد گفت سخني بايد گفت دلم مي خواهد با ظلمت جفت شود سخني بايد گفت. )) نوشته حسين ـ ع Daialmen@yahoo.com در آبهاي سبز تابستان تنها تر از يك برگ با بار شادي هاي مهجورم در آبهاي سبز تابستان آرام مي رانم تا ساحل غم هاي پاييزي در سايه اي خود را رها كردم در سايه بي اعتبار عشق در سايه فرار خوشبختي در سايه ي ناپايداريها00000000 فروغ الزمان فرخزاد در روز هشتم دي ماه 1313 در كوي خادم آزاد در محله امير آباد تهران به دنيا آمد.در سال 1326 به صورت پنهاني به سرودن غزل هاي عاشقانه پرداخت.فروغ با پرويز شاپور در سن 15سالگي ازدواج كرد.در سال 1331 اولين مجموعه شعر خود را با نام ((اسير )) را به چاپ رساند.پس از چاپ اين مجموعه به پرويز اختلافات زيادي پيدا كرد كه موجب بستري شدنش در آسايشگاه رواني شد.در سال 1334 از پرويز جدا شد.در سال 1335 دومين دفتر شعر خود را با نام ((ديوار )) به چاپ رساند.و آن را به پرويز شاپور تقديم كرد.فروغ به شكل حرفه اي با سينما آشنا شد و دوبلاژ چند فيلم شركت كرد.داستانهاي كوتاه ((بي تفاوت )) و ((كابوس )) را در مجموعه فردوسي به چاپ رساند.در سال 1337 ((عصيان )) كه سومين دفتر شعر فروغ بود را به چاپ رساند.فيلم مستند ((يك آتش )) را در سال 1338 تدوين كردو در همان سال در تدوين فيلم مستند ((چشم انداز )) با ابراهيم گلستان همكاري كرد.در سال 1340 در فيلم كوتاه ((خواستگاري )) به كارگرداني ابراهيم گلستان بازي كرد.يك سال بعد فيلم ((خانه سياه است )) را ساخت.كه جايزه بهترين فيلم جشنواره اوبرهاوزن آلمان را به دست آورد. چهارمين دفتر شعر فروغ با نام ((تولدي ديگر)) در سال 1343 به چاپ رسيد.در همين سال به خاطر فعاليتهاي آزاديخواهانه دستگير شد.در سال 1344 بخش هاي منظوم دو نمايشنامه از ((برشت )) و ((دورنمات )) به ترجمه حميد رضا سمندريان را به شعر برگرداند.و براي دومين بار بعد از سال 42 با مصرف قرص دست به خودكشي زد كه اين بار نيز نافرجام ماند.فروغ در سال آخر عمرش بيش از پيش به نقاشي روي آورد. فروغ براي انعكاس جهاني وضعيت حقوق بشر در ايران فعاليتهاي زيادي انجام داد و سرانجام در 24 بهمن 1345 در اثر تصادف اتومبيلش در خيابان لقمان الدوله دروس كشته شد و در 26 بهمن ماه در گورستان ظهيرالدوله در بند تهران زير بارش سنگين برف به خاك سپرده شد. پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردني است 00000000 Danialmen@yahoo.com
+ نوشته شده در جمعه 5 فروردین1384ساعت 2:56 قبل از ظهر توسط دانيال |

به نام خالق شاديها با سخنان انسانهايي كه معناي زندگي را درك كرده اند به سوي زندگي سرشار از نور و شادي پرواز كنيم. از لحظات زودگذر، نهايت بهره را ببر، زيرا به زودي مي گذرند.خواه زر باشند و خواه شيئي بي مصرف به هر حال باز نمي گردند. گوند ولين بروكس شخصي كه در پي حفظ خوبي هاي ديگران است،همچنان خوبي هاي خود را حفظ كرده است. كنفسيوس يكي از بارزترين مشخصات يك نابغه اين است كه قدرت دارد گليم خود را از آب بيرون بكشد. جان فوستر با شهامت كسي است كه ترس را بشناسد و آن را مغلوب سازد. ((نيچه)) قهرمان ما براي خريد يكدست لباس به فروشگاه رفت،ولي تنها لباسي كه فروشنده در اختيار داشت خيلي بزرگ بود.طبعا لباس به تن او زار مي زد،اما فروشنده تصميم نداشت تسليم شود.خريدار گفت: اين خيلي گشاد است.فروشنده پاسخ داد : فقط كمرت را از اينجا بگير تو دستت.نگاه كن حالا چقدر خوب شد.خريدار ناليد: آستين سمت راست خيلي بلند است.اما فروشنده بلافاصله گفت: شانه چپت را كمي پايين بينداز و يك خورده آن را كج كن…آها…درست شد! خلاصه قهرمان لباس را خريد و در حاليكه يك شانه خود را كج كرده بود و با دست ديگر بند تنبان خود را گرفته بود از پياده رو به راه افتاد و از كنار دو پزشك عبور كرد.يكي از آن دو گفت: فكر مي كني اين بدبخت طوريش است؟ ديگري پاسخ داد: نمي دانم… اما فكر نمي كني لباس به تنش جور مي آمد؟ شوي ديك ون دايك كفشي كه به پاي يكنفر مي خورد،پاي ديگري را مي زند، براي زندگي كردن، هيچ دستور العملي نيست كه در تمامي موارد مناسب باشد. يونگ در روزگار قديم دو واعظ – يكي طرفدار جبر و قضا و قدر و ديگري طرفدار اراده آزاد – زندگي مي كردند.اين عاليمقامان روزي تصميم گرفتند كه در يك روز شنبه خطبه هايشان را در كوره راهي ميان دو كليسا ملاقات كنند.وقتي آنها قاطر خويش را نگه داشتند تا به تبادل خطبه هايشان بپردازند،طرفدار جبر و قضاو قدر به كشيش ديگر گفت: از همان روزي كه با هم صحبت كرديم معلوم شد كه امروز بايد نامه ها را به هم تحويل دهيم. كشيش طرفدار اراده آزاد با شنيدن اين سخنان سر قاطر خويش را كج كرد و به كليساي خودش بازگشت. بسياري از كارهايي كه مي كنم هماني نيست كه دوست دارم، اما بسياري از كارهايي را كه از آنها نفرت دارم انجام مي دهم. سن پل در اين كشور بيش از آنچه ادعا مي شود هراس وجود دارد. آرتور هيز سالتز برگر در اين جهان من كيستم؟ آه، معماي بزرگي است! لوئيس كارول آفت جامعه ميگسار، كار كردن است. دبليو.سي.فيلدز آنچه نمي داني نمي تواند به تو آسيب برساند. ژنرال كاستر من اعتقادي به دوستي ندارم، دوستي درد به همراه دارد… من يك صخره ام، من جزيره هستم و يك صخره احساس درد نمي كند، و يك جزيره هرگز نمي گريد سيمون و گارفانكل هيچ كس جزيره و تنها نيست. جان دان وقتي صميميت به نقطه اي مي رسد كه شخص از بازيهاي كودكانه، تحمل شوخيها و بسياري جزئيات كوچكي كه فقط براي او و شريكش معنا دارد، احساس شادكامي مي كند، دل او، در بند هزاران گره اسير مي شود، و هر تك واژه، هر ژست، و حتي گذراترين اشاره به اين خاطرات شيرين كافي است كه آنرا تا پايان كار دنيا آورد. ژرمن دو استل اي كاش مي توانستيم غريبه هاي بهتري باشيم. ويليام شكسپير پل را بالا نكش رودخانه را عميق تر كن سالم بودن مهيج تر از ديوانگي است جي.كي.چسترتن اميد را از دل آدمي برگيريد، آنگاه يك حيوان رنجور بر جاي خواهيد گذاشت ماري لوئي دولا رامي خانه ات را براي ترساندن موش آتش نزن بيرون از من برف است بخاري خاموش و فنجان قهوه گرماي گمشده اش را فراموش كرده است. به تو مي انديشم و به عبور خيال از عرض خيابان تا به نرده ها و نهايت نمي رسد. يك دقيقه دير يا زود به حال زمين و چراغ زرد فرق چه دارد؟ مهم ماندنت در ياد اتاقي است تاريك. برف كه مي بارد فنجان قهوه ترك بر مي دارد و تصوير تو تلخ مي ريزد بر نقش قالي و نعش نارنج اش. ( ساير محمدي) دوباره مي سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خويش ستون به سقف تو مي زنم، اگر چه با استخوان خويش دوباره مي رويم از تو گل، به ميل نسل جوان تو دوباره مي شويم از تو خون،به سيل اشك روان خويش دوباره يك روز روشن، سياهي از خانه مي رود به شعر خود رنگ مي زنم و آبي آسمان خويش اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ايستاد كه بر درم قلب اهرمن، زنعره آنچنان خويش كسي كه ((عظم رميم)) را دوباره انشا كند به لطف چو كوه مي بخشم شكوه به عرصه امتحان خويش اگر چه پيرم ، ولي هنوز، مجال تعليم اگر بود جواني آغاز مي كنم ، كنار نوباوگان خويش حديث ((حب الوطن)) زشوق، بدان روش ساز مي كنم كه جان شود هر كلام دل، چو بر گشايم دهان خويش هنوز در سينه آتشي به جاست كز تاب شعله اش گمان ندارم به كاهشي ، ز گرمي دودمان خويش دوباره مي بخشيم توان، اگر چه شعرم به خون نشست دوباره مي سازمت به جان ، اگر چه بيش از توان خويش. سيمين بهبهاني به بانوي قصه فارسي سيمين دانشور اسفند 60 جملاتي قابل تامل از بزرگان  هيچ كس را دشمن مخوان،در ضمن هيچ گاه عاشق يك غريبه مشو!  در مصاحبت غريبه ها فراموش كار باش،چون شايد ناخوداگاه با فرشته اي همصحبت شده باشي!  گنجي است عشق واقعي كه خداوند قلبم است،من نيز گنج عشق را به تملك درآوردم،با جان و دل،سوداگريم و سودجو و تجارت همي كنيم با قلبهاي خويش،تا حال و هيچ گاه،زيباتر از چنين معامله هرگز تو ديده اي؟  هر چه عامل اغوا شدن و آزمندي،كه يكي را ديو و ديگري را فرشته مي سازد قوي تر باشد،آرزو كمرنگ تر مي شود.  رؤياهاي دوران بچگي،باعث ترس از يك شيطان نقاشي شده مي شود.  ثروت و قدرت،همان قضا و قدر كور است،در حالي كه خوب بودن نتيجه لياقت شخصي است.  رفتار غير طبيعي،توليد گرفتاري غير طبيعي مي كند.  براي تشخيص دام،بايد روباه بود و براي ترساندن گرگ،بايد شير شد.  يا هيچ يا همه چيز.  هر يك از ما خود نويسنده سرگذشتمان هستيم،نبايد هيچ كس را سرزنش كنيم، و نبايد ديگري را در سرگذشت خويش شريك نماييم. استلا بنسون كتاب عهد عتيق سر فيليپ سيدني والتر لرند شكسپير كتاب آسماني ويليام شكسپير ماكياولي هنريك ايبسن پل مك گيس اميدوارم كه از اين جملات قابل تامل ساده نگذريد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 فروردین1384ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط دانيال |

دنياي خلاقيت يكي از موضوعات مورد علاقه من خلاقيته.كه مدتي دارم روش كار مي كنم.تنوع ، نوآوري ، هنر ،فعاليت ذهني .همه ما اينهارو زياد شنيده ايم. بعضي ها فكر مي كنند كه خلاقيت مخصوص انسانهاي خاصي است.خلاقيت اكتسابي است و ژنتيكي . مربوط به نژاد خاصي نيست.گاهي خلاقيت با باهوش بودن اشتباه گرفته مي شود.نيمكره راست مربوط به خلاقيت است.بيشتر افراد كمتر روي اين نيمكره كار مي كنند.زندگي بيشتر روي حساب و كتاب كه مربوط به نيمكره چپ است تمركز داره.به همين خاطر اين نيمكره پرورش مي يابد . نيمكره راست بي نصيب مي ماند يا كمتر پرورش مي يابد.زماني انسان خلاق مي شود كه نياز خلاق بودن رو حس كنه.به همين خاطر مي گن كمبود امكانات خلاقيت مياره.بدون نگراني ، انگيزش ، در گيري ذهني ، و صرف كردن وقت زياد براي آن خلاقيت امري ناممكن است.خلاقيت به سواد و تحصيلات ارتباطي نداره.آدمهاي بيسواد موفقي را ميبينيم كه باعث تعجب بعضي ها مي شود. تا زماني كه انسان به شرايط فعلي قانع باشد و اون نياز رو احساس نكنه پيشرفتي نمي كنه.پس انسان بايد از صميم قلب باور داشته باشد كه كاري را انجام مي دهد.علاقه به خلاقيت انسان را از صفات زشتي مثل حسادت ، جاه طلبي و 000 دور نگه مي داره. تنها راه نجات كشورهاي در حال توسعه خلاقيت است.انسان خلاق سيستم موجود را مي شكنه .انسان خلاق با نيمكره راست استراتژي تعيين مي كنه و با نيمكره چپ تاكتيك و اين است راز موفقيت آنها.در خلاقيت سه عمل مهم وجود داره.واقعيت و صداقت ، خوب بودن ، هنر و زيبايي.نكته ديگر اينكه بايد نترسيم و بر روي زمين اثر بگذاريم. انسانهاي خلاق كمتر به سازماندهي علاقه دارند.به هر چيز كنجكاو و دوست دارند ياد بگيرند. اين چكيده را از سخنراني دكتر خوشنويس مخترع و استاد دانشگاه كاليفرنيا تهيه كردم.آقاي دكتر خوشنويس تاكيد مي كند كه سعي كنيد اميد ايجاد كنيد و به مسيري كه مي رويد عشق بورزيد و فكر كنيد مي تونيد بزرگترين آدم روي زمين باشيد. اين را بدانيم كه يك دفعه اختراع يا خلاقيت بزرگ رخ نميده.نترسيدن از شكست و سمج بودن و مثل سيريش به كار چسبيدن نتيجه در بر خواهد داشت.در انتخاب كار يا سوژه اوليه خود دقت كنيم و بعد به كارمان عشق بورزيم و كار را نيمه كاره رها نكنيم.ممكن است از آنچه كه فكرش را مي كنيم بيشتر شكست بخوريم.و افراد زيادي با حرفهاي خودشان ما را بي انگيزه كنند.افراد بي اراده و بي كاره به خاطر ضعف خود ديگران را هم از كار بيندازند تا يكي مثل خودشان پيدا كنند و از كم كاري خودشان فرار كنند.با دانستن اين نكته نبايد عصباني شويم و با او درگير شويم. بهتر است از او دوري كنيم و همان انرژي را صرف پيشبرد كارمان كنيم. ضمنا فكر و ذهن خود را فعال نگه داريد.در مواقع بيكاري جدول حل كنيد و يا يك موضوع مورد علاقه را تجزيه تحليل كنيد.قدرت تخيل خود را بكار بگيريد. آلبرت انيشتين ميگه ((موهبت تخيل و قدرت فانتزي براي من باارزش تر از تواناييم در درك و فهم امور مسلم و تعقلي است.)) ميلر و گالانتر در سال 1960 اظهار داشتند كه : وقتي انسان به موضوعي برمي خوردبه سويي متمايل مي شويم كه آن را در ساختاري قرار دهيم كه مرتبط و متاثر از تجربيات و مشاهدات قبلي ما مي باشد.گويي آن را در صحنه آراسته و پيراسته مي كنيم و آن گاه به نمايش مي گذاريم. كودكي انسان دوران سرنوشت ساز زندگي است.بازي هاي خيالي و كودكانه و نقش بازي كردنها باعث مي شود كه شخصيت كودك در آينده بهتر شكل بگيرد و بهتر بتواند نقش خود را در آينده ايفا كند.چنين كودكاني شادتر و بانشاط تر و خوشبخت ترند.پرورش قدرت تخيل توانايي انسان را در انعطاف پذيري و حفظ تعادل در برخورد با حوادث افزايش مي دهد.مشروط بر اينكه به دوران كودكي ختم نشود.
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 فروردین1384ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط دانيال |

سلام.
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 فروردین1384ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط دانيال |