تبليغاتX
آريانامه

 

 

نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»

اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط دانيال |

 

بزرگترین جشن اوستایی و کهنترین و زیباترین جشنی که بشریت آنرا شناخته است.جشنی که با رویش و زایش طبیعت آغاز میشود.

از نظر نجومی نوروز همزمان است با اعتدال بهاری یعنی آنجا که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد و روز و شب برابر میشود.روزی که زندگی تازه و سرسبز و نو هستی آغاز میشود.

جشن نوروز به استواری دماوند و تابش خورشید و عظمت هستی از روزگاران کهن در برابر تازشها و ناملایمات بسیاری پایداری نموده و هویت فرهنگی ما را پاس داشته است.نوروز نه تسلیم اسکندر شد و نه از شمشیر تازیان ترسید.نوروز نه از شورش مغولان رنگ باخت و نه از ترس تورانیان گریخت.نوروز دلیر و بلندقامت و استوارو سربلند ،هزاران هزار سال است که به استواری طبیعت ایستاده تا پیام شادی و سرسبزی و خرمی طبیعت را برای ما با آهنگ دل انگیز بهاری بنوازد........

.....مهربان یاران بیایید نوروزمان را ارزان نفروشیم و آنرا با شکوه هرچه تمامترجشن بگیریم.

((برگرفته از کتاب آیین اوستا ایران هفت هزارسال پیشینه تمدن نوشته سیاوش اوستا))
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط دانيال |

روز سپندارمذگان از دیر باز در تاریخ کهن سرزمین مادری ، با نام روز زن و زمین و عشاق شناخته شده است و دیر پایی آن بسیار فراتر از ولنتاین غربی است . شایسته است بانوی ایرانی را در این روز ارج نهیم و دختران و پسران سرزمین کهن تنها با چهار روز شکیبایی روز عشاق را در ۲۹ بهمن ماه خورشیدی با معشوق خود جشن بگیرند .

گامهایی این چنین ، ما را در پاسداشت هویت ایران ۸۰۰۰ هزار ساله استوار تر خواهد نمود - جوانان ایرانی را در این رستاخیز فرهنگی فراخوانید . دوست عزیز برای استحکام پایه های تمدن ایرانی این متن را برای لیست دوستان و یا کلوب های خودتان ارسال کنید و ضمنآ‌ پیشنهاد می کنم با فرستادن پیام کوتاه به دیگردوستان خود این نکته را یاد آوری کنید و آنها را به برگزاری جشن عشاق در ۲۹ بهمن فرا خوانید .

۲۹ بهمن ماه :
سپندار مذگان، روز عشاق ایرانی

کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از والنتاین فرنگی است! این روز “سپندارمذگان” یا “اسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند…. آیا زمان آن نرسیده است که همچون سال های اخیر و گسترش جشن های سده و مهرگان در ایران نسبت به پیش تر، سپندار مذگان را هم گرامی بداریم ؟

سپندارمذگان هیچ دیدگاه »

سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند.

واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم ( معنی ) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده از این رو ماه اسفند و به خصوص این روز (سپندارمذ) جشن زنان بوده و در این روز مردان به زنان هدیه مى دادند. این روز متعلق به سپندارمذ یا سپنته آرمئیتى است و چون نام روز و نام ماه با هم موافق مى شوند، جشن مى گیرند. این فرشته در عالم مینوى نماد عشق، محبت، تواضع، بردبارى، جانبازى و فداکارى است و در جهان مادى پاسبان و حامى زنان نیک و پارسا است و تمام خوشى هاى روى زمین در دست اوست. این فرشته گذشته از پاسبانى زنان پارسا نگهبان و حامى زمین هم است. این جشن را به دلیل نزدیکى کشت و کار و فصل بهار به نام «برزگران» نیز مى گویند. در آیین زرتشت ، به دلیل برخى ویژگى هاى مشترک زمین با زن همچون آفرینندگى و زایندگى، این روز به نام «زن و زمین» نام گرفته است.
در سفره این جشن جامى از شیر و تخم مرغ که نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آنها میوه هاى فصل به ویژه انار و سیب، شاخه هاى گل، شربت و شیرینى، برگ هاى خشک آویشن با دانه هایى از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار مى دهند و مواد خوشبو و کندر بر روى آتش مى گذارند و مقدار کمى از هفت گونه حبوبات و دانه ها که در جشن مهرگان براى سفارش کاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند مى گذارند.
از ویژگى هاى این جشن، استراحت کامل زنان از کار و تلاش و کوشش و فرمانبردارى کامل مردان از زنان بوده است. در این روز به پاس تلاش یک ساله زنان، مردان وظایف ایشان را بر دوش گرفته و با این کار، فعالیت هاى یک زن را تجربه مى کردند و در عین حال در این روز هدیه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلى این جشن به شمار رفته است.به این ترتیب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود. در این روز خاص همچنین انجام کارهاى خانه بر عهده مردان است و زنان با پوشیدن لباس هاى نو، مورد تکریم قرار مى گیرند. در مراسم جشن اسفندگان در آیین زرتشت همچنین زنان پاکدامن و پرهیزگار که به تربیت فرزندان نیک پرداخته اند و این فرزندان به عنوان شخصى نیک شناخته شده اند، تشویق مى شوند.

مسأله آدم وحوا در دین زرتشتی نیست . بنابراین ، جنگی بین طرفداران نظریه تکامل و طرفداران نظریه خلقت پیش نمی آید. تساوی حقوق زن و مرد برای زرتشتیان ممکن است.  در کتاب مقدس زرتشتیان راجع به حقوق زن و یا سهم الارث او و فرزندان و مانند این ها ، احکامی وجود ندارد که عمل بر خلاف آنها ، مغایر دین باشد.  در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.

سپندارمذگان : در ایران باستان، از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از والنتاین فرنگی! این روز “سپندارمذگان” یا “اسفندارمذگان” نام داشته است. توضیح: “سپنته آرمئیتی” که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، در پهلوی “سپندازمذ” گفته شده که به معنی فروتنی است. از طرفی چون این امشاسپند، سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد، این روز به نام و مخصوص زنان بوده است. جشنی که در این روز برگزار می‌شده به “سپندارمزگان” معروف است. نام‌های دیگر آن “مردگیران”، “مژدگیران” می باشد. ابوریحان بیرونی می‌نویسد: “اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می‌رود.” و در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته است. در این روز مردان به جهت گرامی‌داشتِ مقام زن به آنها هدیه می‌دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می‌کردند و مردان از آنها اطاعت می‌کردند. به این دلیل به این روز مردگیران می‌گفتند که در این جشن زنها می‌توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند. هم‌چنین “سپندارمذ” در اوستا، “سپند آرمیتی” و در پهلوی، “سپندارمت” یا ” سپندارمد” و در فارسی، “سپندارمذ” یا “اسفند”خوانده می‌شود که مرکب است از دو جزء “سپند” به معنی “ورجاوند” و “آرمیتی” که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می‌دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را “خرد کامل” نوشته اند. در گاهان، غالبا جزء دوم آن ( آرمیتی ) به تنهایی آمده و یکی از فروزه‌های “مزدا اهوره” است. اما در اوستای نو، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه‌گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره‌مزدا به شمار می‌رود. این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره‌مزدا و در جهان استومند، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره‌مزدا است و ایزد بانوان آبان ( اردویسور آناهیتا ) و دین و از یاران و همکاران او هستند و “ترومیتی” – دیو ناخشنودی و خیره‌سری و یکی از بزرگان دیوان- دشمن اوست. در گاهان از “سپند آرمیتی” چون پرورش‌دهنده‌ی آفریدگان یاد می‌شود و از طریق اوست که مردم برکت می‌یابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه‌ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو، او دارنده‌ی ده‌هزار داروی درمان‌بخش است. و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است. دکتر بهار می‌نویسد: ” در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل “آراماتا” بوده است به معنی “مادر زمین”. واژه‌ی “ساندارامت” در ارمنی ( به معنی اندرون زمین ) صورتی از “سپندارمذ” است. پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می‌شود. گل بیدمشک را نیز ویژه‌ی او دانسته اند. فلسفه‌ی بزرگ‌داشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌کردند و علاوه بر این‌که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به عنوان مثال روز اول “روز اهورا مزدا”، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی “بهترین راستی و پاکی” که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی “شاهی و فرمانروایی آرمانی” که خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پرمهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه، مهر نام داشت و در ماه مهر، مهرگان لقب می‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه “سپندارمذ” یا “اسفندارمذ” نام داشت و در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌گرفتند.* سپندار مذگان جشن زمین و گرامی‌داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌کردند. ملت ایران از جمله ملت‌هایی است که زندگی‌اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت‌های گوناگون جشن می‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌گذرانده اند. این جشن‌ها نشان‌دهنده‌ی فرهنگ، نحوه‌ی زندگی، خلق و خوی، فلسفه‌ی حیات و کلا جهان‌بینی ایرانیان باستان است. از آن‌جایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم، شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است

اینک زمین را می‌ستاییم؛

زمینی که ما را در بر گرفته است.

ای اََهوره‌مَزدا !

زنان را می­ستاییم.

زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند

و از بهترین اَشَه برخوردارند، می‌ستاییم.

اوستا - یسنا ۳۸ - بند ۱

روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه‌آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می­باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.

امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مرد‌گیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بکار رفته است.

یکی دیگر از نام­های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده­است.

به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست­کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می­رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می­کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش­هایی برخوردار می­شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می­کردند و مردان باید که از آنان فرمان می­بردند.

گردیزی در کتاب زین­الاخبار نیز درباره­ی واژه­ی «مردگیران» اشاره کرده ­است که از این جهت این جشن را مردگیران می­گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی­گزیدند.

نوز نیز در برخی از گوشه ­های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه­ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می­شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می­پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده­اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده­اند مورد تشویق قرار می­گیرند و از مردهای خود پیش­کش­هایی دریافت می­کنند. آن­ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می­گیرند.

www.sepandarmazgan.org

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 1:43 قبل از ظهر توسط دانيال |

سپندارمذگان به همه زنان ایرانی مبارک
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط دانيال |

 

جشن بزرگ آتش با خاستگاه كيهانی

رضا مرادی غیاث آبادی

جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های گروهی و اشتراكی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم كم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

گستره جشن  

در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای كوچك (آناتولی) تا استان سین‌كیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایت‌های مكتوب تاریخی به آن اشاره شده است.

امروزه تا آنجا كه نگارنده آگاهی دارد، این مراسم در میان روستا‌نشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.

همانگونه که گفته شد ، یکی از سرزمین‌هایی که جشن سده را برگزار می‌دارند، روستاهای دشت جوین در خراسان و به ویژه روستای «آزاد ور» است. این روستا در جنوب خاوری جاجرم و در کنار خط راه‌آهن خراسان و ایستگاه آزادور واقع شده است. در این روستای کهنسال و روستاهای پیرامون آن، جشن سده پس از چند هزار سال با شکوه فراوان برگزار می‌شود. چشم‌انداز دشت جوین در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه و شادی و آوازخوانی مردم و جوانان، بسیار زیبا و دیدنی است. بر بام خانه ها و بر فراز کوه‌های اطراف، آکنده از بوته‌های فروزانی است که سراسر دشت را آتشباران و چراغانی کرده‌اند. هیزم این مراسم از بوته خاصی فراهم می‌شود که به نام محلی جشن، «سـرِه» (sare) نامیده می‌شود. مردم منطقه از چند روز پیش از سده به گردآوری این بوته می‌پردازند.

سرودخوانی در جشن سده، روستای آزادور خراسان

عکس از غیاث آبادی، دهم بهمن 1380

جشن سده آزادور در گذشته در چند روز متوالی برگزار می‌شده است و اکنون دوست خوبم آقای خسرو زیباکیان از ناحیه کوهستانی وخان در پامیر (خاور افغانستان) خبر داده است که مردمان آن ناحیه هنوز هم جشن سده را در پنج روز متوالی منتهی به دهم بهمن برگزار می‌کنند. در اینجا لازم می‌دانم از همه مردم مهربان روستای آزاد ور، به ویژه خانوانده برادران آزادوری و مادر آگاه به باورهای کهن آنان که دوبار در جشن سده سال‌های 1380 و 1381 من و همراهان مرا برای پژوهش‌های میدانی به روستای کوچک و دوست‌داشتنی خود دعوت کردند، سپاسگزاری کنم.

با اینكه در هیچیك از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست كه این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است؛ اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هم‌میهنان زرتشتی نیز رایج شده است كه البته در شیوه برگزاری، به برخی آیین‌های كهن و گاه مهم آن توجه نمی‌شود. روشن كردن تعداد زیادی كُـپه‌های جداگانه آتش از ویژگی‌های این مراسم بوده و در همه متون كهن به آن اشاره شده؛ اما برافروختن تنها یك كُـپه آتش در منافات با آیین كهن است. همچنین با انجام مراسم توسط موبدان، جشنی ملی تبدیل به مراسمی دینی شده و بتازگی با سخنرانی‌های مقامات رسمی در حال تبدیل شدن به مراسمی تشریفاتی است. رواج این شیوه موجب می‌شود تا برگزاری جشنی همگانی، در انحصار گروهی خاص قرار بگیرد و دیگران حداكثر تماشاگر مراسم باشند. جشن سده در میان بسیاری از زرتشتیان و از جمله پارسیان هند در چهارم بهمن (برابر با دهم بهمن ماه در گاهشماری یزدگردی) برگزار می‌شود.

دلایل برگزاری جشن  

جشن سده هیچگاه به هیچیك از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای كیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.

یكی از دلایلی كه برای پیدایش سده یاد می‌كنند همانا كشف آتش توسط هوشنگ‌شاه در شاهنامه فردوسی است. باید گفت كه داستان كشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساخته‌های جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامه‌شناسان قرار گرفته و از جمله در نسخه‌های تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان كشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیت‌های افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شده است. از سویی از این داستان در هیچیك از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشده است و همچنین می‌دانیم كه كشف آتش بسیار كهن‌تر از عصر هوشنگ است كه با توجه به اشاره‌های شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یكجا‌نشینی، آغاز كشت‌وزرع و اهلی كردن برخی حیوانات)، می‌بایست با دوره‌ای منطبق باشد كه در باستان‌شناسی بنام «میان‌سنگی/ مزولیت» (حدود 15000 تا 10000 سال پیش) خوانده می‌شود. و از سوی دیگر این بیت‌ها در ‌برخی نسخه‌های متقدم شاهنامه و از جمله كهن‌ترین آن (دست‌نویس فلورانس) وجود ندارد.

نگارنده بر این باور است كه پیدایی این جشن (مانند بسیاری مناسبت‌های دیگر) نه فقط یك دلیل، بلكه دلایل متعددی دارد كه همزمانی آنها بر اهمیت جشن افزوده است. نخست اینكه، اشاره‌های فراوانی كه از داستان‌ها و ترانه‌های مردمی بدست می‌آید؛ نشانگر به ستوه آمدن مردم از یخبندان و آرزو برای رفتن سرما و یا كاستنِ از شدت آن بوده و همین نكته مهمترین دلیل پیدایش این مراسم و بر افروختن آتش‌هایی در مبارزه نمادین با سرماست. بجز این، به نظر می‌آید كه چند واقعه كیهانی نیز در پیدایش این آیین بی‌تاثیر نبوده است. نخست اینكه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار می‌شود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینكه، دهم بهمن ماه، یكی از دو هنگامِ سال است كه در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریكی كامل آسمان 12 ساعت تمام است. سوم اینكه، می‌دانیم ارتباط واژه  «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیده است. در زبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب كردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع كردن» آمده است. همچنین واژه «سَـذِه» در اوستا، هم به معنای طلوع كردن و هم به معنای غروب كردن آمده است كه به گمان برگرفته از رویداد زیر است:

در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شب‌های شب‌های بهمن‌ماه، رویداد جالبی رخ می‌داده كه بعید نیست با آیین‌های جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های «سماك رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماك رامح» در آسمان سرشبی عرض‌های بالایی ایران‌زمین و در افق شمال‌شرقی، به تازگی طلوع كرده و ستاره سپید‌فام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمال‌غربی، آماده غروب كردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژه‌های اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است.

http://www.ghiasabadi.com/jashnesada.html

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط دانيال |

 

 مطمئن ترین راه برای ثرومند شدن این است که کار موفقی را برای خود طرح ریزی کنید و به مرحله اجرا درآورید . هیچکس با کار کردن برای دیگران ثروتمند نمی شود.

تمام مردمان موفق افکارشان را روی کاغذ می آورند.

ثروتمند شدن نیز مثل رسیدن به هر خواسته دیگری در این دنیا برای خود مراحلی دارد, و فقط کسانی که از این موضوع باخبرند می تواند به ثروتمند شدن خود امید داشته باشند.
با کمی مطالعه و تحقیق در زندگی بیشتر ثروتمندان جهان به این نتیجه می رسیم که پشت کار داشتن و سخت کوش بودن ویژگی مشترک تمام ثروتمندان جهان است. اگر در زندگی بسیاری از ثروتمندان جهان نگاهی بیاندازید به این حقیقت پی می برید که بیشتر آنها در ابتدا بیشتر به اشخاصی خانه به دوش شبیه بوده اند اما در عین حال افکاری سلاطین گونه داشته اند.

 برای ثروتمند شدن منتظر لحظات جادویی نماید, فرصت ها همیشه در جامه مبدل به سراغ اشخاص می آیند. یک ضرب المثل ایتالیائی می گوید " کسی که منتظر زمان می ماند آنرا از دست می دهد"

 اگر واقعا مي خواهيد ثروتمند شويد:
آيا شما يک ميل سوزان براي ثروتمند شدن داشته ايد،به طوري که هيچ موضوعي نتواند از اين اشتياق جلوگيري کند؟
آيا شما براي ثروتمند شدن آماده شده ايد؟
آيا شما براي ثروتمند شدن برنامه ريزي و هدف گذاري کرده ايد؟
اگر به سه سوال بالا صادقانه پاسخ مثبت داده باشيد،بايد بگويم که شما در حال ثروتمند شدن هستيد.

+ نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط دانيال |

 

زمان به طور منظم می گذره و مثل اینکه هیچ چیز نمی تونه این نظم و به هم بزنه.چرخش فلک ،کهکشانها ، زمین و سیاره ها.عده سر ساعت معین صبح از خواب بلند می شن و بدون اینکه فکر کنند به مسیر چندین ساله خود ادامه می دن و طوری که از نظم روزگار پیروی می کنند.

عده ای با پای پیاده و عده ای با اتوبوسهای کنسرو شده و عده ای هم با سواری های مملو از بوی بنزین است و هیچ احساس امنیتی نمی کنی و عده ای دیگر در گوشهای دیگر از دنیا با متروها و اتوبوسهای شیک تر و تمیز تر.برخی هم شبها بیدارند و موقع بیداری مردم عادی تازه می خوابند.

تولد،رشد،ازدواج و مرگ این مراحل طی شده خیلی از مردم است.

اینکه خدا توی زندگی ها دخالت نمی کنه زندگی رو جذاب کرده......
+ نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط دانيال |

 

 ای کاش جای برای رفتن بود.جای که صدای عشق معنای واقعی خود را داشت

خیال رنگ واقعی داشت و انسانها از هم سیر نبودند

حسها واقعی بود و آب و رنگ مصنوعی نداشت

خورشید چشمها را نزند و پوست را نسوزاند

گنجشکها دغدغه دانه نداشته باشند و از آبی آسمان لذت ببرتد

دیوار حافظ و نگهبان ما باشد نه مانع و حایل

وای از روزی که بلبل باغی بی جان روی زمین افتاده باشد

و صدای کلاغ مزااحم گوشهای ما شود.

روزی را می خواهم که ترنم باران رنگ بالهای چروانه ها را جلا دهد

و قناریها را هیجان زده کند

روزی که کوهها  سنگ ریزه های خود را رها کنند و سبزی و طراوتشان را

به دو عاشق هدیه کنند

روز ما روزی است که چشمها از زیبایی سیراب شود

و قوها آواز مستی سر دهند و دو عاشق هیچوقت از هم سیر نشوند

و دستهایشان با هم و درهم باشد.

+ نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط دانيال |

 

فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید . فردوسی خردمند

بیچاره مردمی که فرمانروایانش  رایزن ! ، و رایزنانشان فرمانروا هستند .  اُرد بزرگ

آدم هاي حقير،انسانهاي والا را ديوانه ميپندارند. چرا كه اين انسانها سرشت نامعقول تري داشته و به سمت چيزهاي استثنائي جذب ميشوند:چيزهايي كه هيچ جذابيتي براي بسياري از مردم ندارند . فردريش نيچه

اگر به عمق اعتقادات نفوذ كنيم، درخواهيم يافت كه تمام ارزش ها بي پايه و عقل ناتوان است. هر اعتقاد به صحت و درستي هر چيز ضرورتاً نادرست است. چون جهان حقيقي وجود ندارد. والاترين ارزش‌ها خودشان را نابود مي‌كنند و هدفي در كار نيست، چرا كه هيچ وقت پاسخي نمي یابند . فردریش نیچه
+ نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط دانيال |

ایمان و باور ما در ابتدای هر مسئولیت دشواری تنها عاملی است که موفقیت نهایی مان را تضمین می کند. وقتی انتظار بهترین پیشامد را دارید نیروی مغناطیسی از مغزتان خارج می شود که بهترین ها را جذب می کند . اگر انتظار بدترینها را داشته باشید از مغز قدرت دافعه ا ی رها می کنید که سبب می شود بهترینها از شما بگریزد حیرت انگیز است . ویلیام جییمز

تا وقتیکه مرد عروسی نکرده او را غیر کامل می خوانند ، بنابراین معلوم می شود پس از ازدواج کار مرد تمام است . باب هاپ

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . گابريل گارسيا مارکز

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد .

آلفونس دوده سعادت مثل پروانه ایست که روی برگهای گل به خواب رفته باشد . به مجرد اینکه نزدیکش بروی بالهای خود را باز کرده و در فضا پرواز می کند . آندره تواید

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 4:34 قبل از ظهر توسط دانيال |

 

 

سفره هفت سين زرتشتيان كرمان - تصوير
+ نوشته شده در شنبه 3 فروردین1387ساعت 2:10 قبل از ظهر توسط دانيال |

 

سوال نکن تا دروغ نشنوی!

مهمان ار مهمان بدش میاد صاحبخانه از هر دو.

میخواد ماهی بگیره ولی پاهاش خیس نشه.

پول دادم به پیاز میخورم تا کور شم!

+ نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط دانيال |

 

 ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند.
«میزد» نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.
و بازمانده این رسوم هنوز پابرجاست و به ویژه به وسیله خانواده های زرتشتی در ایران و هندوستان و سایر کشورهای جهان، تمام و کمال اجرا می گردد.
باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .
مراسم تولد میترا به عنوان شبی مقدس همراه با آیین مهر« میترائیسم»، از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، به اروپا رفت و پس از بسط و گسترش آیین مسیحیت، بسیاری از آداب و رسوم « کیش مهر» جذب آن شد و میلاد مهر، که به عقیده مهرپرستان منجی بشریت در پایان دنیا خواهد بود، به مسیح منتسب گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در روز 25 ماه دسامبر جشن گرفته می شود و چند شب با شب یلدای ما فاصله دارد.
ابو ریجان بیرونی در « آثار الباقیه» می نویسد:
« و در شبی که روز بیست و پنجم این ماه بر آن مقدم است، به عقیده رومیان شب بیست و پنجم محسوب می شود و عید میلاد در آن روز است که عید میلاد مسیح باشد و عید یلدا»
پورداود در « یشت ها» می نویسد:

« باید دانست که جشن میلاد مسیح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا( مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.»


 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 3:33 قبل از ظهر توسط دانيال |

 

زرتشت براي نخستين بار موسيقي مذهبي را در دنيا پايه‌گذاري كرد و شادي به عنوان يك اصل در آيين زرتشت در آمد. 
اگر چه اطلاع زيادي از دين زرتشت ( دوره مادها ) در دست نيست ولي شواهد حاكي از آن است كه موسيقي در اين دوره گسترش قابل توجهي به ويژه در مراسم مذهبي داشته است . هرودوت مورخ معروف يونان باستان مي گويد "مغها ( روحانيون زرتشتي) در دوره هخامنشي نيايشهاي مذهبي مربوط به خدايان را با آواز و بدون همراهي با سازهايي نظير ني اجرا مي كردند". بنابراين عدم استفاده از ساز در موسيقي مذهبي در ادوار گذشته وجود داشته و اثرات آن تا امروز هم ديده مي شود.
با آن كه زمان زرتشت به درستي مشخص نيست و به اختلاف روايت از حدود ۶۰۰ ميلادي تا سده هاي ۶ و ۷ قبل از ميلاد گفته شده ، ولي به احتمال زياد در دوران ماد مي زيسته و در صدد اصلاح آيينهاي آلوده به خرافات مغها بوده است.
در هر حال بخش اصلي كتاب زرتشت يا اوستا به نام" گاتها" مجموعه اي از شعر آزاد (هجايي) است كه با آهنگ و به صورت نيايش (هيمن) خوانده مي شد. همچنين بخش ديگر اوستا به نام "يشت" معني آواز يا آواز نيايش گونه را دارد. گاتها اواسط كتاب يسنا قرار دارد كه ۱۷ سرود مذهبي است كه احتمامل مي رود از سروده هاي خود زرتشت باشد .
تصور مي شود واژه "گاه" در موسيقي سنتي ايران به شكل پسوند در نام دستگاهها و رديفها، يادگار همان "گات" باستاني باشد كه در فارسي ميانه يا پهلوي "گاس" به معني سرود و سپس در فارسي دري به شكل گاه در آمده است.
بنابراين در اوستا بارها توصيه شده است كه گاتها را با آواز بخوانند، از اين رو زمزمه يا خواندن آهسته در نظر زرتشتيان اهميت ويژه اي دارد و نيز گفته شده است: "هر گاه كسي گاتها را با آواز نخواند و يا مانع شود كسي به آواز بخواند، مرتكب گناه بزرگي شده است." اين بود كه زرتشتيان يا آرياييها، دعاهاي خود را كه موزون و آهنگين بود، مي سرودند و معتقد بودند اگر چنين باشد، تأثير آنها به مراتب بيشتر مي شود.
موسيقي مذهبي را نخستين بار زرتشت به كار گرفت و هنوز هم در دنيا از الحان او استفاده مي ‌كنند و اين امر در آيين زرتشت به صورت يك اصل در آمد، به طوري كه در" هفتن يشت " شادي نكردن را به عنوان يك گناه به شمار مي آورد.
سروش كه در اوستا به صورت "سروشه" از آن ياد شده و در زبان پهلوي به شكل سروش در آمده، نام فرشته اي بود كه در آيين زرتشت جايگاه والايي داشت و روز هفدهم هر ماه شمسي را منسوب به او مي دانستند. در آن روز به نيايشگاهها رفته و دعا مي خواندند، در اين روز تفسير و ترجمه پهلوي اوستا را نيز با آهنگ و آواز خوش مي خواندند .

برگرفته از سایت http://www.iranianuk.com

+ نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386ساعت 4:5 قبل از ظهر توسط دانيال |

 

مشکل مالی افراد ناشی از این است که سالها در مدرسه درس میخوانند و بدنبال تخصص هستند اما درباره پول هیچی نمیخوانند و نمی دانند.اینکه برای پول کار نکنند بلکه پول برای آنها کار کند.

                                                                                         ((رابرت کیوساکی))

از کتاب پدر پولدار و پدر بی پول.

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط دانيال |

 

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.           "کوروش کبیر"

+ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط دانيال |

لعنت بر مسئولین بی لیاقت شهر دامغان و دو صد لعنت بر خود من و امثال من که فقط شعار می دهیم.
تصویر زیر بیان کننده ی این مدعاست.

تپه حصار دامغان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

            تصویری را که رویت می کنید تکه سفالینه های هنرهای ۷۰۰۰ سال پیش است. اینجا تپه حصار٬  اولین شهر ایرانی که  یونانیان برای آن نام نهادند. هکاتم پلیس. شهری که حدود ۲ قرن پایتخت اشکانیان بوده است.

حال چگونه است؟

از کنار این خرابه ها ریل قطار می گذرد. با عبور هر قطار لرزه های بسیار شدیدی بر اندام زیر خاکی های این شهر می افتد و یکی یکی از بین می رود.

این خرابه ها و خرابه های اطراف آن که در زیر خود تمدنهایی را مدفون ساخته اند٬ محل مصرف مواد مخدر معتادان گشته است.

خاک بر سر اداره ی میراث فرهنگی دامغان

خاک بر سر اداره ی فرهنگ و ارشاد دامغان

و خاک بر سر مایی که فقط ادعای دامغانی بودن داریم.

برگرفته از سایت http://parskumesh.blogfa.com/

+ نوشته شده در یکشنبه 13 آبان1386ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط دانيال |

مجموعه زرتشتيان ايران از تازه ترين آثار كاوه كاظمي، عكاس ايراني است كه بيشتر آن را در شهرها و روستاهاي استان يزد برداشته است. زني زرتشتي در لباس معمول زرتشتيان در روستاي علي آباد در نزديكي يزد.

كاوه كاظمي، كه از پركارترين عكاسان ايران در جريان جنگ ايران و عراق بود، در سال 1331 در تهران متولد شد. موبدان در جشن مذهبي. سفره هفت سين در كنار تصوير زرتشت انداخته شده است.

او تحصيلاتش را در رشته عكاسي در انگلستان به پايان رسانده و با شروع انقلاب ايران كارش را به عنوان عكاس خبري آغاز كرده است. موبدي در جريان مراسم مذهبي در حال خواندن اوستا.

كاوه كاظمي مي گويد كه پس از پايان جنگ ايران و عراق موضوع هايي براي گزارشهاي تصويري در ذهن داشته كه زرتشتيان يكي از آنها بوده است. مراسم مذهبي براي معرفي موبدهاي جديد (نوزوتي) در آتشكده آدوريان تهران.

عبادتگاه زرتشتيان در روستاي نيمه متروك چم در نزديكي يزد. گفته مي شود در حال حاضر كمتر از 40 هزار زرتشتي در ايران زندگي مي كنند. بخش بزرگي از آنها در سالهاي پس از انقلاب ايران را ترك گفته اند.

كشاورز زرتشتي در روستاي زين آباد، در پنج كيلومتري يزد. فقط 4 خانوار ديگر در اين روستا زندگي مي كنند. بسياري از روستاهاي زرتشتي نشين ايران پس از مهاجرت ساكنان آن به شهرهاي بزرگ به ويژه تهران، در حال حاضر خالي از سكنه است.

زائران در حال روشن كردن شمع در جريان مراسم سالانه مذهبي در چك چك در خارج از روستاي شريف آباد در نزديكي اردكان يزد. چك چك يكي از اماكن مذهبي مهم آئين مزداست كه هر سال در هفته آخر خردادماه هزاران نفر در آنجا جمع مي شوند.

دخمه يا اوستودان كه به برج سكوت نيز مشهور است، مكاني است كه اجساد مردگان را در فضاي بازي مي گذارند تا خوراك كركسها و پرندگان وحشي شوند. زرتشتيان معتقدند كه دفن اجساد زمين را آلوده مي كند.

مراسم جشن سدره پوشي در تهران. سدره پوشي جشن بلوغ نوجوانان زرتشتي است و سدره پيراهن سفيدي است كه زرتشتيان معتقد همواره در زير لباسشان مي پوشند.

با اينكه جمعيت عمده زرتشتيان جهان ساكن هند هستند، كاوه كاظمي ايران را به اين دليل انتخاب كرده كه وطن اصلي زرتشتيان محسوب مي شود. زرتشتيان در حال نمازگزاري در جشن نوروز در چك چك.

در سالروز تولد زرتشت موبدي در روستاي شريف آباد اوستا مي خواند. در اين روز زرتشتيان ظرف ميوه اي را براي تطهير نزد موبد مي برند.

جشن نوزوتي در آتشكده آدوريان تهران در خيابان سي تير. موبد دوم از راست در جريان اين مراسم به جرگه موبدان مي پيوندد.

منبع : بي بي سي فارسي                                                                               

+ نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت 4:9 قبل از ظهر توسط دانيال |

+ نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت 3:9 قبل از ظهر توسط دانيال |

آفت جامعه ميگسار، كار كردن است. دبليو.سي.فيلدز آنچه نمي داني نمي تواند به تو آسيب برساند. ژنرال كاستر من اعتقادي به دوستي ندارم، دوستي درد به همراه دارد… من يك صخره ام، من جزيره هستم و يك صخره احساس درد نمي كند، و يك جزيره هرگز نمي گريد سيمون و گارفانكل هيچ كس جزيره و تنها نيست. جان دان وقتي صميميت به نقطه اي مي رسد كه شخص از بازيهاي كودكانه، تحمل شوخيها و بسياري جزئيات كوچكي كه فقط براي او و شريكش معنا دارد، احساس شادكامي مي كند، دل او، در بند هزاران گره اسير مي شود، و هر تك واژه، هر ژست، و حتي گذراترين اشاره به اين خاطرات شيرين كافي است كه آنرا تا پايان كار دنيا آورد. ژرمن دو استل اي كاش مي توانستيم غريبه هاي بهتري باشيم. ويليام شكسپير پل را بالا نكش رودخانه را عميقتر كن سالم بودن مهيجتر از ديوانگي است جي.كي.چسترتن اميد را از دل آدمي برگيريد، آنگاه يك حيوان رنجور بر جاي خواهيد گذاشت ماري لوئي دولا رامي
+ نوشته شده در یکشنبه 23 مهر1385ساعت 10:8 بعد از ظهر توسط دانيال |

 

MEHREGAN BEHAMEYEIRANIAN MOBARAK

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 7 مهر1385ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط دانيال |

 

 روز امرداد از ماه امرداد
درهرماه سي روزه زرتشتيان هفتمين روز آن امردادنام دارد.
 
واژه امرداديعني بي مرگي و جاودانگي وهنگامي كه در ماه
 
امردادروزامردادفراميرسدآن را جشن امردادگان مي نامند.
 
درموردبرگزاري اين جشن در گذشته اطلاع چنداني در دست نيست.
 
از آنجا كه امرداد ششمين مرحله از عرفان در پيام اشوزرتشت است ودر نقش
 
مادي خوداز روييدني ها پاسداري مي كند،شايدآنان به كنار درختان ،جنگل ها
 
وسبزه ها مي رفتندوبا نيايش خودسبزي و خرمي را براي يكديگر آرزو مي
 
كردند.
 
اكنون زرتشتيان در روستاها و شهرها جشن امردادگان را برگزار مي كنند.
 
اين جشن اغلب در تالار آدريان يا در سالن عمومي برپا مي شود.
 
ایرانی باشیم...
 
 kaveh_666@yahoo.com
 
+ نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط دانيال |

 

سیزده بدر نحس نیست، مبارک است 

 
بنابر عقاید مردم نژاد (هند و اروپا) که ایرانیان نیز در شمار ان ها محسوب می شوند.جهان بر دوازده پایه و
 
ستون بنا شده است که هر وقت دوازده ستون بشکند و خراب شوند،عمر زمین و ساکنان ان تمام خواهد
 
شد . ابلیس یا اهریمن یا شیطان دوازده عفریت یا شیطانک یا روح پلید را مامور می کند که هر کدام یکی از
 
این ستون ها را خراب کند منتها نه هر دوازده روح پلید با هم بلکه در هر کدام از ماه های سال یکی از ان
 
ها بیشتر نمی تواند که برای انجام ماموریت به زمین بیاید . این عفریت برای انجام ماموریت خود از نیروی
 
اهریمنی زیادی بر خوردار است مثل زلزله،طوفان،سیل،گردباد،اتشفشان،جنگ،بیماری،قحطی،سرما،گرما و
 
سایر بلاهای طبیعی.
 
در پایان ماه شیطان که می بیند که نماینده او در زمین موفق به انجام ماموریتش نشده است او را به عماق
 
زمین و به جهنم که محل اجتماع شیاطین و عفریتان و ملعونان است فرا می خواند و شیطان دیگری را برای
 
تخریب ستون های دوازده گانه زمین مامور می کند و مرتب به او تلقین و تکرار می کند که در کارش عجله
 
کند که ضرب المثل(عجله کار شیطان است)در زبان فارسی و هندی و عربی و ترکی و ممالک اروپایی
 
جنوبی یاد اور همین باور عمومی قدیمی است. بدنبال عدم موفقیت عفریت دوم،در ماه های بعدی عفریت ها و
 
دیو های دیگری ماموریت پیدا می کنند که ان ها نیز با همه بلا هایی که بر سرزمین و مردم زمین می اورند
 
و در پایان سال مهلتشان تمام می شود و جهان همچنان پایدار می ماند.
 
وقتی دیو دوازدهم که از همه قویتر و پر زور تر است نتوانست به فرمان شیطان زمین و ساکنان ان را نابود
 
کند و سال نو می شود و (روز نو)یا (نوروز) پیدا می شود مردم به شادی می پردازند و جشن می گیرند که
 
شیطان و یارانش مغلوب شده اند .این جشن ها دوازده روز طول می کشد .هر روز به علا مت پیروزی یزدان
 
بر یکی از ایادی و عوامل اهریمنی و روز سیزدهم نوروز را برای اظهار سپاس به در گاه خداوند و شکر از
 
نعمت هایی که برای شادی روح و دوام جسم ان ها در طبیعت خلق کرده است به دامن دشت و صحرا و در
 
حقیقت دامن طبیعت پناه می برند.
 
aghaghia_333@yahoo.com
+ نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط دانيال |


چهارشنبه سوري
جشن چهارشنبه‌سوري روز خاصي براي آتش‌افروزي و پريدن از روي آتش است. غروب آخرين سه‌شنبة سال يا همان شبِ آخرين چهارشنبة سال موعدي است كه در آن همه براي برپايي اين جشن به تكاپو مي‌افتند.

.به نظر مي‌رسد روشن كردن آتش به آيين زرتشتي برمي‌گردد اما دكتر نيك‌نام مي‌گويد: «چهارشنبه‌سوري رسم زرتشتي‌ها نيست. اصلاً زرتشتي‌ها هفته ندارند و شنبه و چهارشنبه ندارند تا جشن چهارشنبه‌سوري در كار باشد.» آذرميدخت مزداپور نيز مي‌گويد: «ما فقط براي همراهي با دوستان و هم‌محلي‌ها از روي آتش مي‌پريم و اين روز را جشن مي‌گيريم. معمولاً اين روز مراسم اوستاخواني در خانه‌هاي زرتشتيان برقرار است و هفت نوع ميوة خشك مثل كشمش، انجير، بادام، خرما،‌توت و پسته به مهمانان مي‌دهند.»

هفت ميوة خشك زرتشتي‌ها شباهت زيادي به آجيل چهارشنبه‌سوري دارد كه خوردنش در اين شب واجب است. در بسياري از شهرها آش ترشي هم به نام اين شب با چند نوع سبزي درستمي‌شود
 .

چهارشنبه‌سوري هم روز پُركاري براي زنان است و هم رسم‌هايي دارد كه مختص زنان است. فال‌گوش ايستادن يكي از اين رسم‌هاست كه در آن چند زن يا دختر جوان نيت‌هايي مي‌كنند، پشت ديواري مي‌ايستند و به حرف‌هاي رهگذران گوش مي‌دهند و سپس با تفسيرِ حرف‌هايي كه مي‌شنوند پاسخ نيت خود را مي‌گيرند. رسم ديگرْ قاشق‌زني است. به اين ترتيب كه زنان و حتي پسران جوان چادري به سر مي‌كنند، روي خود را مي‌گيرند و به در خانة همسايه‌ها و دوستان مي‌روند. صاحبخانه از سر و صداي قاشق‌هايي كه به كاسه مي‌خورد، در خانه را باز مي‌كند و آجيل چهارشنبه‌سوري، شيريني، شكلات، نقل و حتي پول به كاسة آنها مي‌ريزد.

چهارشنبه‌سوري براي پسران و مردان جوان هم روز پرجنب‌وجوشي است. در روستاهاي لرستان، مردان جوان قبل از غروب اسب‌هايشان را بيرون مي‌آورند و نمايشي اجرا مي‌كنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به ابتكارهاي عجيب و غريب مي‌زنند. در بعضي جاها كوزه‌هاي گلي را با باروت پر مي‌كنند و روي آن را مي‌كوبند تا سفت شود، بعد سپس فتيله‌اي در كوزه مي‌گذارند و با آتش زدن فتيله اين‌طور به نظر مي‌رسد كه از كوزه آتش بيرون مي‌زند. يا ممكن است موشك‌هايي از كاغذهاي براق در مدل‌هاي مختلف درست كنند و در آن باروت بريزند و روي پشت‌بام‌ها فتيله‌اش را آتش بزنند و به هوا بيندازند.

در بسياري از نقاط ايران، اعتقاد بر اين است كه بايد چهارشنبه‌سوري از خانه بيرون رفت و همراه بقية مردم جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سال جديد سالي شاد و پر از موفقيت باشد.

چهارشنبه سوری در شهرهای مختلف تهران

در تهران قديم، بوته‌هاي خشك را از بيابان‌هاي اطراف جمع مي‌كردند و با شتر به شهر مي‌آوردند و در محلات مختلف مي‌چرخاندند. پس از غروب خورشيد، بوته‌هاي خشك و اسباب و اثاثية كهنه و شكسته‌اي را كه پس از خانه‌تكاني بيرون گذاشته شده بود جمع مي‌كردند و با آنها آتشي درست مي‌كردند كه همه بايد از روي آن مي‌پريدند و مي‌خواندند: «سرخي تو از من، زردي من از تو.» فشفشه و هفت‌ترقه هم بود اما از بمب‌ها و نارنجك‌هاي دستي كه نوجوانان امروزي مي‌سازند و با انفجار آنها شيشه‌هاي ساختمان‌ها به لرزه مي‌افتد، خبري نبود.


شيراز

در شيراز به دو شب چهارشنبه‌سوري گفته مي‌شود: يكي چهارشنبه آخر ماه اسفند (چهارشنبه آخر سال)‌ و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر.

با توجه به ارادتي كه شيرازيان به حافظ دارند، در شب چهارشنبه سوري دور هم جمع شده و از ديوان حافظ فال مي‌گيرند.

شيرازيان چهارشنبه آخر سال را همانند ديگر شهرهاي كشور چهارشنبه سوري مي‌گويند و غروب سه شنبه مرسوم است كه هفت كپه و يا سه كپه خار تهيه مي‌كنند. آنها را آتش زده و از آتش مي‌پرند و مي‌گويند: زردي من از تو ، سرخي تو از من.

در قديم برخي از زنان و دختران شيراز به سعديه رفته و د‌ر آب حوض ماهي آب‌تني مي‌كنند و با جام دعا و چهل كليد آب به سر مي‌كنند. اين كار هم به خاطر سلامتي و هم به خاطر مهدگرمي انجام مي‌شود.

همچنين رسم است كه دختران دم بخت در اين شب براي بخت گشايي به زيارت حضرت احمد بن موسي شاه‌چراغ (ع) مي‌روند. شاه چراغ (ع) از امامزاده‌هاي واجب‌التكريم است. مردم شيراز نيز به شاه چراغ علاقه زيادي دارند و شب زيارتي شاه چراغ شب جمعه مي‌باشد.


فال گوش ايستادن در چهارشنبه سوري نيز نزد زنان شيرازي مرسوم است و زني كه بخواهد فال گوش بايستد چادر سر كرده، نيت مي‌كند و در گوشه‌اي در كوچه مي‌ايستد و بر اساس گفته عابران تفأل مي‌زند. اگر گفته را مطابق ميلش ديد، خود را به مراد رسيده مي‌داند.

رسم است كه بعضي از زنان براي برآورده شدن حاجت در زير منبر مسجد جامع شيراز حلوا درست مي‌كنند. به اين منبر، مرتضي علي مي‌گويند. از جمله مراسم ديگري كه شيرازيان دارند پخت آشي است به نام “آش ابودردا”؛ بعضي معتقدند كه وسايل اوليه اين آش بايد حتما از راه گدايي تأمين شود. اين آش را هم به خاطر درمان بيماري و هم به خاطر بخت گشايي مي‌پزند.

در شب چهارشنبه سوري در شيراز رسم است كه دختران دم بخت ابريشم هفت رنگ به كمر بسته و صبح روز چهارشنبه كودك نابالغي را وامي‌دارند كه ابريشم را باز كند به اين نيت كه گره از بختشان باز شود.


باز رسم است در شيراز دخترهاي بخت بسته به محل معروفي به نام “خانه سيد ابوتراب” كه در داخل شهر در كوچه “شيشه‌گرها” واقع شده است مي‌روند و زير درخت كهنسالي كه در آن خانه وجود دارد حلوا مي‌پزند و بين فقرا تقسيم مي‌كنند و از صاحب آن خانه يعني “سيد ابوتراب” كه گويا سيد بزرگواري بوده و ششصد سال قبل از اين مي‌زيسته و صاحب كرامت بوده حاجت مي‌خواهند.
در اين شب شيرازيان “بوخوش اسفند” را در آتش مي‌ريزند كه خانه را معطر كند. بوي “بوخوش” خاصيت گندزدايي هم دارد و از گذشته‌هاي دور مورد توجه مردم بوده است.


ازجمله خوردني‌هايي كه شب چهارشنبه سوري شيرازي‌ها ميل مي‌كنند آجيل چهارشنبه سوري است كه بدان آجيل شيرين هم مي‌گويند. اين آجيل مخلوطي است از كشمش، نخودچي، مغز بادام، مغز گردو، انجير،‌ مويز، توت خشك، كنجد بوداده، شاهدانه، تخمك يا تخمه، گندم برشته، بدنجك، قصب، خارك (نوعي خرماي خشك) و قيسي.

در شيراز به دو شب چهارشنبه سوري گفته مي‌شود يكي چهارشنبه آخر ماه اسفند (آخر سلا) و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر. در هر دو شب مراسمي به عمل مي‌آيد كه كاملاشبيه به هم است؛ ولي در چهارشنبه آخر سال مفصل‌تر مي‌باشد.

مردان و زنان شيراز معتقدند كه هرگاه عصر روز سه شنبه آخر سال در آب سعدي (آبي كه از قنات ‌آرامگاه سعدي يا حوض ماهي جريان دارد) شست‌وشو كنند، تا سال ديگر بيمار نمي‌شوند. از اين رو عصر سه شنبه آخر سال ازدحام غريبي در اطراف جدول مزبور ديده مي‌شود.
گيلان

در آخرين سه‌شنبه سال، در گيلان هم مانند ساير استان‌ها آيين‌هاي خاصي اجرا مي‌شود.

در شب چهارشنبه‌سوري، اسپند و كندر و گلاب و شمع حتما بايد در خانه باشد.

اسپند و كندر را دود مي‌كنند، گلاب را به صورت خود مي‌زنند و شمع را به نيت روشنايي روشن مي‌كنند..
گيلاني‌ها خاكستر آتش‌افروز شب چهارشنبه‌سوري را صبح چهارشنبه پاي درخت‌ها مي‌ريزند و معتقدند كه درخت ها بارور مي‌شوند و كساني كه قصد زيارت اماكن متبركه را دارند به نيت سفر از خانه خارج مي‌شوند.

آجيل مخصوص چهارشنبه سوري هم كه در همه جاي ايران مرسوم است، فسلفه عميقي دارد. اجزاء اين آجيل رنگارنگ و زيبا همه از دانه‌هاي خودردني و رستني‌هايي است كه بيش از هزاران سال پيش از زمين و طبيعت مي‌گيرد. در واقع مجموعه آجيل چهارشنبه سوري طبقي است آراسته از هدايا و دهش‌هاي خاك كه رابطه انسان و طبيعت را تاييد و تاكيد مي‌كند.

در بسياري از ايل‌ها و نيز در نقاط كوهستاني ايران از جمله دهكده‌هاي كوهستاني گيلان و مازندران كه به آداب و سنن ايرانيان باستان دلبستگي بيشتري دارند، در استقبال از سال نو، مراسم آتش‌افروزي را در شب چهارشنبه برگزار مي‌كنند. دور ريختن وسيله‌هاي كهنه و فرسوده زندگي در قريب باتفاق مناطق ايران معمول است. رسم كوزه شكستن يا كوزه پرت كردن به كوچه به نيت دور كردن بلا در همه ايران عموميت دارد.

در گيلان دخترانِ دم‌بخت را غروب چهارشنبه‌سوري با جارو مي‌زنند و از خانه بيرون مي‌اندازند به اين اميد كه تا سال بعد ازدواج كنند.


مازندران

رسم چهارشنبه‌سوري در مازندران با برپايي هفت بوته‌ي آتش به نشانه‌ي هفت فرشته و امشاسپند اجرا مي‌شود و مردم باور دارند كه آتش تطهيركننده است و بدي و مرگ را مي‌سوزاند.

مردم مازندران سرخي آتش را نشانه‌ي سلامت و گرمايش را زندگي بخش مي‌دانند.

مردم در هنگام پريدن از آتش با اين عبارت‌ها با آتش سخن مي‌گويند: ”زردي من از تو، سرخي تو از من، سرخي آتش مال ما، زردي ما مال شما، چهارشنبه‌سوري مي‌كنيم، سينه بلوري مي‌كنيم. گل چهارشنبه سوري، درد و بلا رو ببري” سپس آش “چهل گياه” مي‌پزند كه دوا و درمان است. صداي برخورد قاشق و كاسه نيز نشان دهنده‌ي شروع مراسم قاشق‌زني است و دختر و پسر با پوشيدن چارقد و چادر در كوچه‌ها قاشق‌زني مي‌كنند و مي‌گويند: ”اي اهل محل، اهل در اين منزل شگون امشب است، هديه بريزيد داخل پيمانه و كاسه”.

وي ادامه داد: در هنگام غروب دختران دم بخت به كوچه‌ها مي‌روند و در پشت پنجره يا دكه‌ي كسب فال گوش مي‌ايستند تا ببينند پدري با دخترش چه مي‌گويد، آن سخن را به فال خوب يا بد ازدواج خود تعبير مي‌كنند.

استان مرکزي

يكي از آيين‌هاي ايراني كه ساليان بسيار طولاني در قلمرو فرهنگي ايران برگزار شده است، آيين چهارشنبه‌سوري است؛ به عبارت ديگر گستره برگزاري جشن چهارشنبه‌سوري، حوزه حضور فرهنگ ايراني را نشان مي‌دهد.

در بسياري از روستاهاي استان مركزي رسم بر اين است كه جواناني كه نامزد دارند از روي بام خانه دختر، شال خود را پايين مي‌اندازند و دختران در گوشه شال، شيريني و تخمه مي‌پيچند. اين رسم را شال‌اندازي مي‌گويند. از ديگر رسم‌هاي چهارشنبه سوري، مراسم قاشق زدن است كه مردم و بعضا كودكان كاسه و قاشق را به هم كوبيده و در پشت در نهان مي‌شوند و صاحبخانه نيز تخم‌مرغ يا تنقلاتي داخل كاسه مي‌گذارد.

آشتيان

در آشتيان از توابع استان مركزي، مرسوم است كه كوزه‌اي خالي را از بالاي بام در شب چهارشنبه سوري به پايين مي‌اندازند. اهالي اين كار را به اين نيت انجام مي‌دهند كه قضا و بلاي خانه و اهل آن با شكستن كوزه از خانه بيرون برود.
از ديگر رسم‌هايي كه در شب چهارشنبه سوري در آشتيان مرسوم است، رسم قاشق زني است كه در اين رسم عمدتا دختران، چادري به سر كرده و بر در خانه اهالي محل رفته و با قاشق به كاسه مي‌كوبند. صاحب خانه كه مقصود آنان را خوب مي‌داند، به آنها آجيل و شيريني‌ مي‌دهد.
فالگوش ايستادن به وسيله دختران دم بخت نيز در غروب چهارشنبه سوري بين اهالي آشتيان مرسوم است.

آذربايجان

خريد چهارشنبه آخر سال ازجمله سنت‌هاي قديمي مردم تبريز در اين روز محسوب مي‌شود.
كودكان نيز چهارشنبه سوري را به خاطر ترقه‌ها، آتش ‌افروختن‌ها و خريدهايش دوست دارند. چرا كه بخشي از خريد سنتي اين روز مخصوص كودكان مي‌باشد و مردم براي بچه‌هاي خود اسباب‌بازي مي‌خرند. پسربچه‌ها به خريد (ماشون) ماشين اسباب‌بازي و تفنگ علاقه زيادي نشان مي‌دهند و اكثر دختر بچه‌ها اسباب بازي چهارشنبه آخر سال را “قولچاخ” يعني عروسك مي‌خرند.
خانم‌هاي خانه‌دار هم به خريد “آينا” و “دراخ” (يعني آيينه و شانه) و همچنين “سوپورگه” (يعني جارو) مي‌پردازند و مي‌خواهند سال جديد را با آيينه و جارو و شانه جديد آغاز كنند.


خريد آجيل چهارشنبه سوري از ديگر بخش‌هاي خريد سنتي اين روز در تبريز مي‌باشد. شهر تبريز كه به خاطر آجيل‌هاي متنوع و مرغوبش شهره است، براي اين روز سنتي نيز آجيل مخصوص را دارد.
«شال ساللاماق» يا «باجالئق» از جمله سنت‌هاي قديمي آذربايجاني‌ها در چهارشنبه‌ي آخر سال محسوب مي‌شود. برخي از جوانان و نوجوانان آذربايجاني با برداشتن شال يا توبره‌اي در چهارشنبه سوري خود را براي اجراي اين رسم قديمي آماده مي‌كنند و اغلب با تاريكي هوا به خانه‌ي دوست و آشنا و فاميل و حتي ديگران مي‌روند و شال خود را آويزان مي‌كنند؛ به طوريكه ديده نشوند.
در گذشته اكثر خانه‌ها در سقف دريچه‌اي براي تهويه داشتند و معمولا شال از آن قسمت آويزان مي‌شد؛ تا صاحبخانه هديه‌اي را در آن بپيچد. اما امروزه اين رسم حالتي ديگر يافته است. براي مثال در را مي‌كوبند و وقتي صاحبخانه در را باز كرد بدون ديده شدن بخشي از شال را به داخل خانه در حاليكه‌ي گوشه‌ي شال را در دست دارند، در را به روي صاحب‌خانه مي‌بندند و بعد از گرفتن هديه شال را برداشته فرار مي‌كنند.

هديه‌ گذاشته شده در داخل شال مي‌تواند چيزهاي مختلفي باشد كه از آن جمله مي‌توان به انواع شيريني و آجيل چهارشنبه سوري و ميوه و ... اشاره كرد.
در شب چهارشنبه گروهي از جوانان در كوچه‌ها يا پشت‌بام منازل خود مخصوصا در روستاها اقدام به افروختن آتش مي‌كنند و سپس از روي آن پريده و مي‌گويند
”اتيل باتيل چارشنبه
بختيم آچيل چارشنبه

باش آغديم ديش آغديم
بوردا قالسين”

در همين شب گروهي از دختران دم بخت و آرزومند از روزنه بام‌ها يا كنار پنجره‌ها به فال گوش ايستاده و بعضي نيز بر سر چهار راه ها مي‌ايستند تا به صحبت‌هاي عابرين گوش داده و نيت و حاجت خود را با توجه به گفته‌هاي آن‌ها تفسير و تعبير نمايند.
صبح روز چهارشنبه دم دماي طلوع آفتاب مردم شهرها و روستاها از بزرگ گرفته تا افراد كوچك، دسته دسته بر سر انهار و چشمه‌سازها رفته و ضمن شادي و تركاندن ترقه سه يا هفت بار از روي آب مي‌پرند و براي خود در سال جديد آرزوي سلامتي مي‌كنند.
وي ادامه داد: گروهي نيز با اعتقاد بر اين كه آب‌ها هنگام تحويل سال از نو متولد مي‌شوند، كوزه‌هاي كهنه خود را شكسته و كوزه‌هاي تازه را با آب پر مي‌كنند تا بعدا در سال جديد به كنج اتاق‌ها بپاشند يا در مشك بريزند يا چايي دم كنند و به اين ترتيب ضمن دور كردن قضا و قدر الهي براي آنها در سال جديد مايه بركت باشد.
 
kaveh_miadgah@yahoo.com
+ نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط دانيال |

salam

 

yeki digar az ajayebe damghan

 

ghablan edare mohite ziste damghan az moasese mooze hayate vahshe damghan be onvane motakhalef shekayat karde bood

ke khoshbakhtane nakam shod.raees edare aghaye raeesiyan bood

hala be khatere eadeh heysiat az aghaye raeesian shekayet shode .alan dar edare mohit ziste garmsar mashghoole kharabkari hastan

vaghean bayad baraye damghan va mardomesh taasof khord ke bar sare hamchin fardi ke zahamat chand sale khodesho be damghan hedie karde in bala ro avordan

khob hala ham be takapoo oftadan ke kharabkarihaye khodeshoon ro penhan konan ta shekayat az aghaye raees pas gerefte beshe

belakhare baraye damghan zeshte dige !!!!!!!!

be hameye masoolin damghan tabrik migam ke hich kari baraye in makani ke dar ostan take nakardan

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط دانيال |